گروه بسيارى به احمد بن عبد الملك عطاش گرويدند . نفوذ و نيروى او زياد شد و كار فرمانروائى او در قلعه بالا گرفت .
او ياران خود را مامور مىساخت كه راهزنى كنند و اموال مردم را بگيرند و هر كس را كه در صدد قتل وى برآمده بكشند .
باطنيان گروه بسيارى را كشتند كه شمارش آنها ممكن نيست و به دهات سلطان و املاك مردم باج و خراجهائى بستند كه از آنان ميگرفتند تا در مقابل ، به آنان امان دهند و آزارى به آنان نرسانند ، و در اين اخاذى نيز بهانهشان اين بود كه سلطان از دهات خود و همچنين مردم از املاك خود بهره مىبرند بدين جهت بايد به آنها نيز بهرهاى برسانند .
علت پيشرفت كار باطنيان بيشتر اختلاف بين سلطان بركيارق و سلطان محمد بود .
وقتى تكليف سلطنت سلطان محمد روشن شد و براى او منازعى باقى نماند ديگر هيچ كارى در نظرش مهمتر از رسيدگى به كار باطنيان و از بين بردن آنان و رهانيدن مسلمانان از جور و بيداد آنان نبود .
تصميم گرفت قبل از همهء قلعهء اصفهان را تسخير كند كه در دست آنها بود و اكثرا ازين قلعه به مردم آسيب ميرساندند . اين قلعه بر سرير سلطنت او تسلط داشت . بدين جهت روز ششم شعبان شخصا به محاصرهء قلعه اقدام نمود .
نخست قصد داشت كه در اول ماه رجب به آنها حمله كند . ولى عدهاى از افراد قشون وى كه به باطنيان عقيدهمند بودند ازين اقدام خوششان نيامد و براى اينكه آن را به تعويق اندازند به دروغ شايع كردند كه قلج ارسلان بن سليمان وارد بغداد شده و آنجا را به -
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 33
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٣