به سلطان اشاره شد كه پيشنهادشان را بپذيرد .
ضمنا باطنيان درخواست نمودند كه كوچ كردن به قلعهء خالنجان و تسليم اين قلعه به نوروز موكول گردد . همچنين شرط كردند كه به حرف كسانى كه تظاهر به خيرخواهى ميكنند ترتيب اثر داده نشود و اگر كسى از باطنيان هم به خبرچينى پرداخت ، او را در اختيار ايشان بگذارند .
اين درخواست هم پذيرفته شد .
بعد خواهش كردند كه از ما يحتاج زندگى آنچه لازم دارند هر روز براى آنها فرستاده شود .
همه اين پيشنهادها مورد قبول واقع گرديد . ولى - همچنانكه گفتيم - قصدشان وقت گذرانى بود به اميد اينكه شايد دستى از غيب برون آيد و كارى بكند .
سعد الملك وزير سلطان محمد ترتيبى داد كه هر روز طعام و ميوه و ساير ما يحتاج آنها به قلعه حمل شود . آنها هم كسانى را ميفرستادند كه خواربار و مواد غذائى بخرند تا در قلعهء خود جمع كنند و بتوانند مدتى بيشتر در قلعه پايدارى نمايند .
اندكى بعد ، باطنيان افرادى را مامور كردند تا اميرى را كه در مبارزه با آنان پافشارى زياد مينمود به قتل برسانند .
آنها نيز بر او حملهور شدند و به او جراحتى وارد آوردند ولى او ازين مهلكه جان سالم بدر برد .
بر اثر اين واقعه ، سلطان فرمان داد كه قلعهء خالنجان را ويران كنند و محاصرهء قلعهء اصفهان را تجديد نمايند .
اين بار باطنيان درخواست كردند كه اجازه داده شود تا گروهى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 36
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٦