او از طائفه عائذ بود كه تيرهاى از كومره محسوب مىشدند و در سال 180 هجرى قمرى به سرزمين تلمسان كوچ كرده بودند .
مهدى - يعنى ابن تومرت - در راه خود همچنان به امر بمعروف و نهى از منكر مشغول بود تا به مراكش پايتخت امير المسلمين يوسف بن على بن تاشفين رسيد .
درين شهر بيشتر از آنچه در راه خود ديده بود ، اعمال زشت ديد . لذا در امر به معروف و نهى از منكر سعى بيشتر به كار برد .
در نتيجه ، پيروانش زيادتر شدند و حسن ظن مردم در حق او افزايش يافت .
ابن تومرت يكى از روزها در راه به خواهر امير المسلمين برخورد كه در موكب خود روان بود و عده بسيارى از كنيزكان زيباروى نيز وى را همراهى مىكردند .
اين زيبارويان نقاب بر چهره نداشتند . اين رسم مردان نقابدار آن شهر بود كه خودشان نقاب به صورت ميزدند ولى زنان خود را بىنقاب مىپسنديدند .
ابن تومرت ، وقتى زنان را با روى بازديد به نكوهش آنان پرداخت و فرمان داد كه روى خود را بپوشانند .
در ضمن ، او و مريدانش ، چارپايانى را كه زنان سوار بودند ، زدند و رم دادند . در نتيجه خواهر امير المسلمين از مركب خود سرنگون شد و به خاك افتاد .
وقتى شكايت به امير المسلمين بردند ، ابن تومرت را احضار كرد .
و فقها را نيز فراخواند كه با وى مناظره كنند .
ابن تومرت در آن مجلس به موعظهء امير المسلمين پرداخت و او را
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 313
مساهمون: ابن الأثير
ص٣١٣