انطاكيه سر درآوردند و او را بكشند .
اما پس از انجام اين كار ، وقتى نزديك خيمهء او رسيدند ، پسرى ارمنى نزد او رفت و ازو امان خواست و او را از توطئهاى كه بر ضد وى شده بود آگاه كرد .
فرمانرواى انطاكيه نيز به مجرد اطلاع از خطرى كه در راه وى بود طريق احتياط پيش گرفت و از مهلكه جان بدر برد . و در جنگ با اهالى قلعه كوشش بيشترى به كار برد تا اينكه با قهر و غضب قلعه را تصرف كرد و دو هزار تن از مردان قلعه را كشت و باقى را اسير و گرفتار كرد .
پس از آن به سوى قلعهء زردنا روانه شد و آنجا را محاصره كرد و گشود و با مردم اين قلعه نيز همان رفتارى را كرد كه با مردم قلعهء اثارب كرده بود .
مردم شهر منبج نيز همين كه اين خبر را شنيدند از ترس فرنگيان شهر خود را ترك گفتند . مردم شهر بالس هم همين كار را كردند .
لذا وقتى فرنگيان به اين دو شهر رسيدند و آنها را بازديد كردند چون هيچكس را درين دو شهر نيافتند ، از آنها صرف نظر كردند و بازگشتند .
قشونى از فرنگيان نيز به سوى شهر صيدا عزيمت كرد . مردم شهر از آنان امان خواستند . به آنان امان دادند . و آنان نيز شهر را تسليم كردند .
بر اثر پيشرفت فرنگيان ترس و وحشت مسلمانان رو به فزونى گذارد و قلبها در سينهها به طپش درآمد .
مسلمانان يقين كردند كه فرنگيان به ساير شهرهاى شام هم دست خواهند يافت زيرا كسى نيست كه از آنان جلوگيرى كند يا از شام
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 133
مساهمون: ابن الأثير
ص١٣٣