تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
فردا جمعه است و بعد از آن ( بيك روز فاصله ) يكشنبه فرا ميرسد ، پس تلاقى روز دوشنبه باشد ، و ما با خستگى بدينجا رسيده‌ايم ، و قرار بر همان شد ( يعنى روز دوشنبه ) اذفونش سحرگاه شب جمعه سوار شد و بامداد روز جمعه به غدر بر لشكريان المعتمد يورش برد و گمان كردند آن چادرها مجموع سپاه مسلمين را در بر گرفته است و جنگ بين آنها رويداد ، مسلمانان شكيبائى و پايمردى نموده و مشرف بهزيمت بودند المعتمد ، قبلا به امير المسلمين پيام فرستاده او را از آمدن فرنگيان براى جنگ آگاه كرده بود . امير المسلمين گفت : مرا بچادرهاى فرنگيان رهنمون شويد و بدان سوى رهسپار گرديد ، همچنان كه فرنگيان با سپاهيان المعتمد درگيرى داشتند امير المسلمين بچادرهاى فرنگيان رسيد . آنها را بباد نهب و غارت گرفته و هر كس در آنها بود كشت ، و همين كه فرنگيان چنان بديدند خوددارى نتوانستند كرد و منهزم شدند و مسلمانان بشمشير آنها را بگرفتند و المعتمد از پشت سر دنبالشان كرد . امير المسلمين منهزمين را پيش روى خود يافته و شمشير ميانشان به كار انداخته و كسى از آنها نجات پيدا نكرد . و اذفونش با عدهء كمى نجات يافت و مسلمانان از سرهاى بريده تلهاى بسيار بساختند و بر روى بلنديهاى آن اذان ميگفتند تا اينكه به عضونت رسيده آنها را بسوزاندند . اين نبرد روز جمعه در دهه اول ماه رمضان سال چهار صد و هفتاد و نه رويداد . المعتمد زخمهائى بر صورتش وارد شده بود و در آن شجاعت خويش آشكارا نمود و از فرنگيان تنها سيصد سوار به بلاد خود بازگشتند و مسلمانان آنچه را كه فرنگيان از مال و سلاح و چهارپايان و غير ذلك داشتند به غنيمت گرفتند . ابن عباد به اشبيليه بازگشت ، امير المسلمين به جزيرة الخضراء مراجعت نمود و از آب گذشته به سبته عزيمت نمود و از آنجا بمراكش رفت و تا سال آينده در آنجا اقامت گزيد ، و آنگاه به اندلس بازگرديد ، و المعتمد بن عباد با سپاه خود و عبد اللّه بن بلكين صنهاجى حكمران غرناطه با سپاه خود . با امير المسلمين همه گرد هم جمع آمدند و به حركت درآمده در « لبط » فرود آمدند ، و آنجا دژى مستحكم و حصنى