تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
سلطانى بر او پوشاند . همين كه از نزد او بيرون شد ، نظام الملك هنوز همچنان بر پاى ايستاده اميران را بخليفه ميشناساند ، و چون اميرى پيش ميآمد ميگفت : اين بندهء ، فلان بن فلان و اقطاعش چنان و چنين و تعداد سپاهش چنين و چنانست تا اينكه آخرين امراء آمدند و شناسانده شدند و خليفه كار بلاد و بندگان ( خدا ) به سلطان بازگذاشت و امر به دادگسترى ميانشان كرد . سلطان از خليفه خواست اجازت دهد دست او را ببوسد و خليفه خواست او را نپذيرفت . پس تمنا كرد خاتم ( انگشترى ) خليفه را ببوسد . و خليفه خاتم خويش بوى داد و سلطان آن را ببوسيد و بر ديدگان نهاد . و خليفه امر به بازگشت داد و برگشت . خليفه نظام الملك را نيز خلعت بخشود . نظام الملك وارد مدرسه نظاميه شد و در كتابخانهء مدرسه نشسته و كتابهائى را بررسى نمود . و مردم را در مدرسه جزئى از حديث شنواند و بجزئى ديگر املاء كرد . سلطان تا صفر سال چهار صد و هشتاد در بغداد بود و سپس به اصفهان رفت .

بيان پاره‌اى از رويدادها

در محرم اين سال ، بين ساكنان ( محلهء ) كرخ و باب البصره فتنه‌اى رويداد و گروهى از آنها در آن بلوا كشته شدند و از جمله كشته‌شدگان قاضى ابو الحسن فرزند قاضى ابى الحسين بن غريق الهاشمى ، خطيب بود كه تيرى بوى اصابت كرد و از آن تير درگذشت ، و چون كشته شد فرزندش شريف ابو تمام كه او هم از خطابه بهره‌اى داشت ، جايش را گرفت . در آن هنگام عميد كمال الملك دهستانى در بغداد بود . با سواران و مردان پيادهء خويش به « پل كهنه » رفت و مردم كرخ را يارى كرد . فتنهء دوم در شوال ميان آنها رويداد كه اين مرتبه حجاج عليه اهالى كرخ ياورى كرد . و منهزم شدند و مردم تا « درب اللؤلؤ » گريزان شده و نزديك بود ميان ساكنان كرخ جملگى هلاك شوند كه ابو الحسن بن برغوث علوى بر گروه جوانان سنى بيرون شد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 134 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت