درگذشت . او مردى فاضل بود و در محضر على بن برهان آموزش ديده و خوانده بود .
و بهوشمندى كه داشت بدرخشيد و از آن ( در كسب دانش ) استفاده كرد و شعر نيكو ميسرود از جمله گفتههاى اوست :
فان انا لم احمل عظيما و لم اقد * لهاما و لم اصبر على فيل معظم
و لم اوجر الجانى و امنع حوزه * غداة انادى للفخار و انتمى
مفاد اين دو بيت به فارسى اينست كه : چنانچه من بارى گران بار نكرده و لشكرى بزرگ را فرمانده نيستم و بر كارى بزرگ شكيبائى نداشتم ( بعوض ) جنايتكارى هم به مزدورى نگرفتم كه در فرداى خود ندا بسر بلندى خود در دهم و ( كار او را ) منسوب به خود نمايم .
در مرثيه يكى از دوستانش كه كنيهاش ابو مالك بود سروده است :
فان كان ادرى خدننا و نديمنا * ابو مالك فالنائبات تنوب
فكل ابن انثى لا محالة ميت * و فى كل حى للمنون نصيب
و لو ردّ حزن او بكاء لهالك * بكيناه ما هبت صبا و جنوب
مفاد ابيات بالا هم به فارسى چنين است : هر گاه يار و نديم ما ابو مالك بدرود ما نمود مصائب وارد آيد ، فرزند هر مادرى ناگزير ( روزى ) مرگ بر او ميتازد و هر ( گروه ) زندهاى از مصائب بهرهاى دارد . چنانچه غصه و اندوه و يا ريختن اشك آنكه را كه از دست رفته باز ميگرداند . ما تا زمانى كه نسيم شمال و جنوب ميوزد بر او ميگريستيم .
همين كه بهاء الدوله درگذشت ، خليفه نقيب علويان ابو الغنائم را به تعزيت و تسليت نزد سيف الدوله صدقة بن منصور روانه كرد . سيف الدوله پس از درگذشت پدر نزد سلطان ملكشاه رفت . سلطان او را خلعت بداد و بجاى پدر حكمرانيش بر آنچه داشتند استوار داشت . و شعراء مراثى بسيار در مرگ بهاء الدوله سرودند
.