بيت المقدس را به او واگذار كرد . و در اين جنگ هم در ركاب او بود و شجاعتها بروز داد و اعراب را بجنگ و ستيز تشويق و تحريض كرد . و بالنتيجه همراهان و ياران سليمان بهزيمت رفتند و ليكن خود او در قلب پايدارى كرد و چون هزيمت سپاهيانش بديد دشنهاى بيرون كشيد و خود را كشت . و گفته شده است كه در گير و دار جنگ كشته و تتش بر سپاهش چيره شد .
در صفر سال گذشته ، پيش از اين رويداد ، سليمان بن قتلمش ، نعش شرف الدوله را در پارچهاى به پيچيد و روى استرى بحلب فرستاد و از مردم حلب خواست كه تسليم او بشوند .
در صفر اين سال تتش نعش سليمان را در پارچهاى به پيچيد و بحلب فرستاد و از مردم آن خواست شهر را تسليم او كنند . ابن حتيتى بپاسخ او گفت كه بايد به سلطان نامه بنويسد و هر چه او امر كرد انجام ميدهد . تتش شهر را محاصره كرد و مردم آن را تنگنا گذاشت .
ابن حتيتى در شهر ، هر برجى از برجهاى آن را به مردى از اعيان شهر سپرد كه آن را حفظ كند و برجى را به مردى سپرد كه به ابن رعوى شناخته شده بود و ابن حتيتى با وى سخن بدرشتى گفته او را دچار وحشت كرده بود . اين مرد بسيار زورمند بود و ديد كه مردم در چه تنگنائى واقع شدهاند . و اين ملاحظه موجب شد كه كس نزد تتش فرستد و او را دعوت نمايد و نا او وعده گذارد كه شبى از اين شبها تتش مردان خود را با طناب به باروى شهر بالا بفرستد ، در شب ميعادگاه كه قرار گذاشته بود آمد و مردان خود را بوسيله طناب و نردبان بالا فرستاد و در نتيجه تتش شهر را تصرف كرد . ابن حتيتى به امير ارتق پناهنده شد و وى شفاعت او كرد . و اما دژى كه در آن سالم بن مالك بن بدران ميزيست و حفاظت آن مينمود ، پابرجا ماند . سالم پسر عم شرف الدوله مسلم بن قريش بود . و تتش هفده روز آن دژ را در محاصرهء خود داشت در اين هنگام خبر وصول پيشتازان اردوى سلطان ملكشاه برادرش به او رسيد .
و از آنجا برفت
.
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 124
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٤