هشت ماه و چند روز بود . و گفته شده است مولد او هيجدهم ذى حجه سال سيصد و نود و يك بوده ، در اين صورت سن او هنگام فوت ، هفتاد و شش سال و نه ماه و بيست و پنج روز بوده است .
مادرش ام ولد و قطر الندى ( بپارسى ژاله . م . ) ناميده ميشد و ارمنيه و گفته شده كه روميه بود كه درك خلافتش نمود . آوردهاند كه نام مادرش ( علم ) بوده و در رجب سال چهار صد و پنجاه و دو درگذشت .
القائم مردى خوش روى و با صورتى نمكين ، سپيد چهره كه بسرخى گرايش داشت ، و خوش اندام و تركيب ، و متورع و متدين و زاهد ، و دانا و با يقين اعتقاد بوجود بارى تعالى و بسيار بردبار بود .
القائم توجهى افزون به ادب و معرفتى نيك به كتابت داشت . بيشتر نامهها كه از ديوان صادر ميشد او را راضى نميكرد و اصلاحاتى در انشاء آنها مينمود . براى عدل و نصفت در امور اولويت قائل بود و ميخواست نيازمنديهاى مردم برآورده شود .
و چيزى كه از او ميخواستند منعى در اداى آن نميديد .
محمد بن على بن عامر وكيل ميگويد . روزى وارد مخزن شدم . كسى در آنجا بجاى نماند مگر اينكه قصهاى ( مقصود شرح احوال و يا شكايتى است . م . ) به من داد .
چنان كه آستينهاى من پر از آنها شد . در دل گفتم : اگر خليفه برادر من بود ، از عرض داشت همه آنها صرف نظر ميكردم . پس آنها را در بركهاى ريختم و القائم ميديد و من وجود او را در آن ديدگاه احساس نكردم . همين كه بر او وارد شدم خدمه را دستور داد آنچه از آن رقعهها به بركه ريخته بودم بيرون آورند و خدمه آنها را بيرون آوردند ، بر محتوى آنها آگاه شد . و خواستههاى مردم را در ذيل آنها برآورده امضاء كرد . سپس به من گفت : اى عامى ( بىسواد ) چه چيز تو را به اين كار وادار كرد ؟ گفتم : ترس از مزاحمت آنها . گفت : پس از اين بمانند اين كار مبادا از تو سرزند ، ما آنچه از اموال خود داريم چيزى هم به آنها ميدهيم ، ما وكلاى ( حاجتمندان ) هستيم .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 72
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٢