ذكورى بجاى ماند . الذخيره ابا العباس را جاريهاى بود بنام ارجوان ( ارغوان ) و ابا العباس بوى دلبستگى داشت و به او ميرسيد . همين كه درگذشت و آن كنيزك ( جاريه ) دريافت كه القائم را چه مصيبتى بزرگ از انقراض نسل او فرا گرفته . براى القائم بيان حال خود نمود كه از ابا العباس باردار است . پس بدان كنيزك دلبستگى پيدا شد و پس از موت سرور او به شش ماه المقتدى به دنيا آمد ، القائم از اين رويداد بس شادمان گرديد و مسرتى عظيم يافت و در مهر و محبت نسبت بدان كنيزك مبالغه روا داشت .
چون حادثهء بساسيرى پيش آمد كرد ، المقتدى قريب به چهار سال داشت .
خانوادهاش او را پنهان نگهداشتند و ابو الغنائم بن محلبان او را چنان كه بيان كرديم .
به حران بر دو همين كه القائم به بغداد بازگشت المقتدى را از خفاگاهش به دو بازگرداندند و همين كه به رشد سنى رسيد او را وليعهد خود كرد و چون بر سرير خلافت نشست ، بنا به وصيت القائم ، فخر الدوله بن جهير را در وزارت خود ابقاء كرد و عميد الدوله بن فخر الدوله بن جهير را براى گرفتن بيعت نزد سلطان ملكشاه گسيل داشت . عزيمت او در ماه رمضان بود و المقتدى انواع پيشكشيها كه در وصف نگنجد براى سلطان فرستاد .
بيان پارهاى از رويدادها
در شوال اين سال در بغداد ، از يك دكان نانپزى واقع در نهر المعلى آتشى به شهر افتاد و در بازار يكصد و هشتاد دكه غير از سراها بسوخت . سپس آتش در مأمونيه و پس از آن در ظفريه و سپس بدرب المطبخ و از آنجا به خانه خليفه و آنگاه بحمام سمرقندى و سپس به باب الدزج و درب خراسان سرايت كرد ، پس از آن در جهت غربى در نهر طابق و نهر قلائن و قطيعه و باب البصره كشانده شد و برون از شمار بسوزاند .
در اين سال المستنصر باللّه علوى فرمانرواى مصر به فرمانفرماى مكه ابن ابى هاشم نامهاى به پيوست هديهاى گرانمايه بفرستاد و از وى خواست كه خطبه بنام او در مكه كه خدا آن را در پناه خود نگهدارد ، اعاده شود ، و در نامهء ارسالى