بعضى ديگر را ميخوردند ( ! ) و از سرزمين مصر كوچ كرده و گروه بسيارى از مهاجر آن ديار كه از گرسنگى گريخته بودند ببغداد هجوم آوردند بازرگانان مصرى به آنجا رسيدند و با آنها پوشاكهاى فرمانرواى مصر و اسباب و اثاث كه از گرسنگى غارت شده بودند بهمراه بوده و چيزهاى بسيارى با آنها بود كه بهنگام دستگيرى الطائع به سال سيصد و هشتاد از دار الخلافه ( بغداد ) غارت شده بود و همچنين آنچه در فتنهء بساسيرى از خزائن تاراج شده بود . در بار و بنهء مهاجران وارد شده از مصر يافته ميشد كه از جمله هشتاد هزار قطعه بلور بزرگ و هفتاد و پنجهزار قطعه ديباى قديم و يازده هزار كژاگند و بيست هزار شمشير مرصع بين آن اشياء بود .
ابو الفضل در ستايش از القائم بامر للّه در قصيدهاى بيان اين احوال نموده است ( مؤلف فاضل دو بيت از آن قصيده را نقل كرده است كه ترجمهء آن سودى نداشت م . )
در اين سال ابو الجوائز حسن بن على بن محمد واسطى درگذشت . او مردى اديب و خوش گفتار و سخنور بود . از گفتههاى اوست كه ميگويد :
« وا حسرتى من قولها * خان عهدى ولها »
« و حق من صيرنى * وقفا عليها و لها »
« ما خطرت بخاطرى * الا كستني و لها »
مفاد اين ابيات به فارسى چنين است : « دريغا از پيمان او كه خيانت به عهدهاى من روا داشت و براستى كه مرا ساختهاند كه وجودم وقف بر او باشد و هر گه كه ( يادش ) بخاطرم خطور مىكرد مرا ( به ياد خود ) درهم
[ ؟ ] در اين سال محمد بن احمد ابو غالب بن بشران واسطى اديب درگذشت و ادب با درگذشت او بپايان رسيد و او را شعرى است از جملهء آنها در زهد كه گفته است :
يا شائدا للقصور كهلا * اقصر فقصر الفتى الممات