تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
يكى از آنها جرئت نميكرد ، نه امير و نه سركرده‌اى كه از منزل خويش با پوشاك و جامه عادى بيرون آيد بلكه زير لباس زره ميپوشيد ، حتى اينكه وزير الاغر ابا المحاسن زير پيراهنش زره بتن ميكرد . خواص سلطان بركيارق از او اجازت خواستند كه با سلاح بحضورش برسند . و رسيدند و سلطان را آگاه ساختند از وجود كسانى كه به آنها مىجنگند ، و اجازت خواستند كه آنها هم بجنگند سلطان به آنها اجازه داد ، آنها به سلطان مشورت دادند كه پيش از آنكه زبون از كار باطنيان گردد ، علاج واقعه قبل از وقوع كند و او را آگاه ساختند كه چگونه مردم سلطان را متهم به ميل بمذهب آنها مينمايند ، تا جائى كه سپاه برادرش سلطان محمد زبان تشنيع و بد گفتن نسبت به او گشوده‌اند و در مصاف دادن به آنها ، اين زبان درازى را بزرگ كرده و ميگويند : اى باطنيان ، اين علل همه متراكم شد و سلطان اجازه قتل و كشتار آنها را بداد و خود و سپاهش سوار شدند و آنها را طلب كردند و گروهى از آنان را در چادرهايشان گرفتند كسى موفق بفرار نشد مگر افراد ناشناس . از جمله كسانى كه متهم شد باينكه پيشواى آنهاست محمد بن دشمنزيار بن - علاء الدوله ابى جعفر بن كاكويه ، حكمران يزد بود ، و گريخت و شب و روز ميتاخت روز دوم خود را در اردوگاه يافت ، و راه را گم كرده و احساس نكرده بود كه راه را گم كرده است و كشته شد . موضع اين مثل اينجاست كه ميگويد : « دشمن با پاى خودش آمد » و چادرهايش تاراج شد و نزد او سلاحهاى آماده به كار بدست آمد . گروه متهمان را بميدان آوردند و آنان را كشتند ، جمعى هم بىگناه بودند كه از باطنيان نبودند و دشمنان ( شخصى ) شان درباره‌شان سعايت كرده بودند ، و از جملهء مقتولين فرزند كيقباد مستحفظ تكريت بود . پدرش خطبه بنام بركيارق را تغيير نداد و لكن شروع باستحكامات قلعه و بناى آن كرد و جامع ( مسجد ) شهر را كه نزديك بدان استحكامات بود خراب كه از راه آن كسى رخنه نكند و در شهر محل جامع ( مسجد ) ديگرى برقرار داشت كه در آنجا مردم نماز گذاردند . به بغداد نامه نوشته شد كه ابى ابراهيم اسد آبادى را دستگير كنند . رسولى