سبب كشته شدنش اين بود كه او را در آذربايجان امارت داشت . تركان خاتون زن ملكشاه كس نزد او فرستاد ، او را تطميع نمود كه زن او مىشود و او را دعوت به جنگ با بركيارق كرد ، اسماعيل جواب دلخواه بوى داد ، و گروه زيادى از تركمنها و غيرهم را گرد آورد ، و ياران سرهنگ ساوتكين با سواران خويش نزد او رفتند ، تركان خاتون هم كربوقا و غيره از امراء را با سپاهى انبوه به يارى او گسيل داشت ، از آن سوى بركيارق سپاهيان خود را گرد آورد و بجنگ دائى خود اسماعيل رفت هر دو گروه در كرج با هم روبرو شدند ، در اين گير و دار امير يلبرد به بركيارق پيوست و با وى همراه شد اسماعيل و سپاهش شكست يافته و منهزم شدند ، و به اصفهان رفت ، تركان خاتون او را تكريم كرد و خطبه بنامش خواند و نامش را بعد از فرزندش محمود پسر ملكشاه بر سكه ضرب كرد .
نزديك بود وصلت ميان آنها تمام شود ، و لكن امراء مخالفت كردند مخصوصا امير « انر » كه تدبير كارها ميكرد و صاحب لشكر بود و بهتر آن دانستند كه اسماعيل از بين آنها بيرون برود و از او بيمناك بودند و او هم از آنها ميترسيد ، پس ترك آنها كرد و با خواهر خود زبيده مادر بركيارق نامه نوشت كه به او به پيوندد ، به زبيده اجازت داده شد و بانها رسيد و روزى چند نزد آنها اقامت گزيد . كمشتكين جاندار و آقسنقر و بوزان با اسماعيل خلوت كرده بگفتگو نشستند كه چه خواهد كردن ، اسماعيل راز خود را آشكار كرد كه ميخواهد سلطنت كند و بركيارق را بكشد . آنها هم بر سرش ريخته او را كشتند و خواهرش زبيده را آگاه كردند و سكوت كرد .
بيان گرفتن حاجيان
در اين سال گزاردن حج از عراق بنا بعلل و موجباتى قطع شد ، حاجيان از دمشق با اميرى كه تاج الدوله تتش ( بسرپرستى آنها ) گمارده بود ، روانهء مكه شدند .
همين كه مراسم حج را انجام دادند ، و برگشتند ، امير مكه كه محمد بن ابى هاشم بود سپاهى بدنبال آنها روانه كرد و نزديك به مكه بحاجيان رسيدند و بسيارى از دارائى