ببغداد برگشت . همين كه ملكشاه درگذشت ، تركان خاتون او را از بند آزاد كرد و بموصل رفت .
ملكشاه شهر بلد را به عمهء خود صفيه كه همسر شرف الدوله بود به اقطاع داده بود و از شرف الدوله پسرى داشت به نام على ، او بعد از شرف الدوله به برادر او ابراهيم شوهر كرد . چون ملكشاه درگذشت او با فرزندش على قصد موصل نمود .
از سوى ديگر محمد بن شرف الدوله هم قصد آنجا كرده و ميخواست موصل را بگيرد .
اعراب به دو گروه موافق و مخالف تقسيم شدند ، گروهى هواخواه محمد و گروهى ديگر هواخواه صفيه و فرزندش على بودند . و نزديك كناسه در موصل ، در گروه جنگيدند . على ظفرياب و محمد منهزم و على موصل را متصرف شد .
همين كه ابراهيم به جهينه كه با موصل چهار فرسنگ فاصله داشت رسيد ، شنيد كه در موصل امير على پسر برادرش شرف الدوله است كه آنجا را متصرف شده است و مادرش صفيه عمهء ملكشاه نيز با اوست . پس در جهينه توقف كرد و با صفيه خاتون بنا را بمكاتبه گذاشت و رسولان رفت و آمد كردند و سرانجام شهر بوى تسليم و در آنجا اقامت گزيد .
چون تتش نصيبين را گرفت ، كس فرستاد و امر كرد خطبهء سلطنت بنام او بخواند ، و راه گشاده نمايد كه ببغداد سرازير شود و در آنجا هم بخواهد كه خطبهء سلطنت بنام او خوانند .
ابراهيم از پذيرفتن امر او خوددارى كرد ، تتش رو به او نهاد . ابراهيم نيز رو به او پيشرفت و در مضيع با يك ديگر تلاقى كردند . اين نقطه از توابع موصل بود .
تلاقى آنها در ربيع الاول رويداد . ابراهيم با سى هزار سپاهى همراه بود . تتش با ده هزار ، آقسنقر در ميمنه و بوزان در ميسره صفوف خود بياراستند . اعراب بر بوزان حملهور شدند منهزم گرديد ، و آقسنقر بر اعراب يورش برد و روى بهزيمت نهادند .
ابراهيم و اعراب دچار شكست و هزيمت شدند و ابراهيم و گروهى از امراى عرب اسير و آنان را كشتند و اموال اعراب و آنچه از شتر و رمهء گوسفند و اسب و غير ذالك
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 198
مساهمون: ابن الأثير
ص١٩٨