تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
شوى داد و اى ( مقصود دايه است م . ) سلطان ملكشاه بود كه سلطان را در آغوش خود پرورده بود و در سال چهار صد و هشتاد و چهار دادوا در حلب بدرود زندگى گفت . در اين سال دو مسابقه دهنده يكى از آنها فضلى براى سلطان و ديگرى مرعوشى براى امير قماج بمسابقه پرداخته آنكه از سلطان بود مسابقه را ربود . ذكر فضلى و مرعوشى در ايام معز الدوله بن بويه كرده بوديم . در اين سال سلطان پسر خود ابا شجاع احمد را بولايت عهدى منصوب داشت و لقب ملك الملوك ( شاه شاهان ) و عضد الدوله و تاج المله و پشتيبان خليفه بوى اعطاء كرد . و بعد از حركت از بغداد كس نزد خليفه فرستاد و خواست كه بنام وى در بغداد خطبه بخوانند ، در شعبان بنام وليعهد سلطان خطبه خوانده شد و بر خطيبان زر نثار كردند . در شعبان اين سال سعد الدوله گوهر آئين براى جنگ با مهذب الدوله بن ابى الخير حكمران بطايح به واسط عزيمت كرد و چون بغداد را ترك گفت ، فتنه در آنجا گسترش پيدا كرد . در ذى قعدهء اين سال ، دختر سلطان براى خليفه پسرى زائيد كه نامش را جعفر و كنيه‌اش را ابا الفضل گذارد . و شهر بغداد آرايش شد . در اين سال عميد كمال الملك ابو الفتوح دهستانى ، عميد عران شهر هيت به صلح بگرفت و بدانجا رفت و در ذى قعده از آنجا بازگشت . در اين سال فتنه ميان ساكنان و محلات ديگر ( بغداد ) رويداد و گروه زيادى مردم درگير و دار آن كشته شدند . در اين سال خورشيد بتمامى بگرفت و كسوف كلى پديد گرديد . در اين سال امير ابو منصور قتلغ امير الحاج درگذشت . او دوازده سال امير الحاج بود و با اعراب چندين نبرد داشته و از او ميترسيدند و همين كه درگذشت ، نظام الملك گفت : امروز هزار مرد درگذشت و امارت حاج به نجم الدوله خمارتكين واگذار شد .