خليفه با ظفر خادم خويش محفه ( هودجى ) اى كه در زيبائى بمانند آن ديده نشده بود ، فرستاده بود . و وزير به تركان خاتون گفت : آقا و سرور ما امير المؤمنين ميگويد : « ان اللّه يأمركم ان تؤدوا الأمانات الى اصلها » ( خداوند بشما امر مىكند كه امانات را به خداوندانش باز پس دهيد - قرآن كريم . م . ) و اجازت دادند كه وديعت بخانهاش نقل گردد . تركان خاتون بپاسخ گفت : سمعا و طاعة . و نظام الملك و اعيان دولت سلطان كه فروتر از وى بودند حاضر شدند و هر يك از آنها شمعى و مشاعل بسيار بهمراه داشت . زنان سركردگان بزرگ و فروتر از آنان ، هر كدام جداگانه در گروه خود و با تجملات ويژهء خويش بيامدند آنها شمعها و مشعلها كه جملگى آنها را سواران با خود حمل ميكردند در حركت بودند .
سپس خاتون دختر سلطان پس از همهء آنها در محفه ( هودجى ) بس مجلل كه زر و جواهر بيشتر از هر چيز در آن ( به چشم مىخورد ) بيامد و محفهء او را دويست كنيز از كنيزان ترك با مركبهاى شگفتىانگيز خويش احاطه كرده بودند و بدين ترتيب بدار الخلافه رهسپار شدند . شبى مشهود و همانند آن در بغداد ديده نشده بود .
فرداى آن شب خليفه امراى سلطان بر سماط خويش ( خوان مهمانى ) كه بدستور او ترتيب داده شده بود بخواند . آوردهاند كه در آن مهمانى چهل هزار من شكر مصرف شده بود و بهر كدام از آنان و بهر كس كه نامش در زمرهء مهمانان آمده بود .
خلعت بخشود . و خلعتها براى خاتون همسر سلطان و تمام خواتين فرستاد . بعد از آن بود كه سلطان از شكار برگشت .
بيان پارهاى از رويدادها
در اين سال سلطان از تركان خاتون پسرى پيدا كرد و نامش محمود گذارد و او همانست كه بعدها خطبهء ملك بنامش خوانده شد .
در اين سال سلطان ملكشاه شهر حلب و قلعهء آن به مملوك خويش « آقسنقر » بداد . و او در آنجا حكومت كرد و عدل و داد و نيكرفتارى آشكارا ساخت . وى