بختيار و اهل بيتش را دستگير سازند . و چنانچه اين برنامه اجراء ميكردند . نتيجه ، بنا بر اتفاقى كه كرده بودند ( يعنى توطئه كرده بودند ) چنين بود كه سبكتكين ببغداد نقل مكان ميكرد و ابو تغلب بموصل بازميگشت ، و آنچه ميخواست از بختيار ميگرفت و ملك خود را تصرف مينمود .
در اين اثناء سبكتكين انديشمندانه از فرجام بدينكار بيمناك شد . به جاى خود متوقف ماند . ابن بقيه وزير نزد سبكتكين آمد و با يك ديگر بگفتگو نشستند ، پس آن اتفاق فسخ گرديد ( توطئه بهم خورد ) و در باب صلح با ابو تغلب مكاتبه كردند و قرار بر اين شد كه ابا تغلب بلاد و آنچه را كه با او هست در ضمانت خويش گيرد . و سه هزار « كر » ( واحد وزن است كه هر « كر » مساوى با چهل « اردب » و هر « اردب » برابر 24 صاع بوده است . م ) غله به بختيار بعنوان توشهء سفر بدهد ، و املاك و اقطاع برادرش حمدان را به جز « ماردين » به او مسترد دارد .
همين كه صلح شد . گزارش امر را به بختيار دادند تا از موصل برگردد . و ابو تغلب به آنجا رود و سبكتكين وارد بغداد شود . بختيار تسليم ( تسليم آن صلح ) شد .
چون ابى تغلب در بازگشت بموصل نزديك به بختيار رسيد . بختيار از او بيمناك شد زيرا كه بيشتر سپاهيانش با سبكتكين برگشته بودند ، ابن بقيه وزير از سبكتكين خواست كه بسوى بختيار برود . سبكتكين در اين مورد گران جانى كرد . سپس بفرجام مسامحه كارى خويش انديشيد و با ناخوشدلى بسوى بختيار رفت . و اين رفتار او از مردم پوشيده نماند .
و اما بختيار ، در « دير اعلى » جائى كه فرود آمده بود . همراهانش را گرد آورد .
ابو تغلب در « حصباء » زير موصل فرود آمد ، و عرض بلاد بين او و بختيار فاصله بود . مردم موصل نسبت به ابى تغلب تعصب نشان دادند و از آنچه از بختيار از مصادرهء اموال و گرفتن دارائى به آنها رسيده بود در عوض محبت خود را به ابى تغلب آشكار نمودند . در آن بين مردم دخيل در اختلاف آنها شده بين انان ، بختيار و ابى تغلب آشتى برقرار شد . ابو تغلب از بختيار طلب كرد او را ملقب به لقب سلطانى نمايد ، و زوجهاش كه دختر بختيار
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 45
مساهمون: ابن الأثير
ص٤٥