و آنچه ديده بود براى يمين الدوله بازگو كرد .
سپس امراء از جهت اينكه امر او را رد كردند ، از وى ترسيدند و او را غافلگيرانه و بغدر كشتند و قاتل او هم دانسته نشد كه بود ، و يكى از فرزندانش را بجاى او نشاندند و دانستند كه يمين الدوله از كار آنها خشنود نميشود و چه بسا كين او از آنان بخواهد ، پس هم پيمان شدند در مقابله و مقاتله با او خبر به يمين الدوله رسيد ، سپاهيان گرد آورد و روى به آنها رفت ، همين كه نزديك به آنها شد . سركردهء لشكريانشان ، كه التبكين بخارائى ناميده ميشد ، آنان را گرد آورد و دستور داد براى تلاقى با مقدمة الجيش يمين الدوله بيرون بشوند و سپاهيان آن را سركوب كنند ، بفرمان البتكين بيرون شدند ، و با پيشروان سپاه يمين الدوله جنگيدند و جنگ ميان آنها شدت يافت .
خبر به يمين الدوله رسيد ، پس با ساير لشكريان خويش رو به آنها رفت ، و در حالى كه آنان در جنگ بودند ، بجنگجويان خويش پيوست ، خوارزميان تا نيمه روز پايمردى كرده به خوبى جنگيدند ، سرانجام شكست يافته منهزم شدند و ياران يمين الدوله آنها را دنبال كرده ميكشتند و اسير ميكردند و جز عدهء كمى از آنان كسى جان سالم بدر نبرد .
از آن سوى البتكين بر كشتى سوار شد كه خويشتن نجات دهد ، ميان او و كسانى كه همراهش بودند ، تنافرى پديد آمد ، در برابرش ايستادگى نمودند و او را به بند كشيده و كشتى را رو به ناحيهء يمين الدوله رانده او را تسليم وى نمودند ، يمين الدوله او و ساير سركردگانى كه با او اسير شده بودند گرفت . و بر آرامگاه ابا العباس خوارزمشاه آنها را به دار آويخت ، و باقى اسيران را فوجى پس از فوج ديگر به غزنه فرستاد ، همين كه همهء آنها در غزنين گرد آمدند ، آنان را آزاد كرد ، و ارزاق به آنها داد و به اطراف بلاد خود در سرزمين هند روانهشان كرد كه آنجا را از دشمن پاس دارند و از اهل فساد حفظ كنند و خوارزم را گرفت و التونتاش كه حاجب او بود ، در آنجا به نيابت خود برقرار كرد
.
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 368
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٦٨