مفاد آن به فارسى چنين است : اى مردان فغان از اين فاجعه كه دستهايم از از كار ببريد و چه دوست داشتم كه سرم را بربايد و هنوزم برخى از آنچه در اين فاجعه چشيدهام مىچشم و دير زمانى بروز آن نگهداشتم و همين كه ( اجل ) مصمم شد ، دير پا نگهداشتنش ميسر نبود ، عبرتى كه از فيضان اشك چشمانم مينگريد ، انكار نكنيد كه گريه يار مساعد است . اى داد از عمر كوتاه پاك تو كه ، چه بسا عمرها با پليديها بدرازا كشد ! در اين سال ابو طالب احمد بن بكر عبدى نحوى مصنف شرح ايضاح و ابو احمد عبد السلام بن ابى مسلم فرضى ، و امام ابو حامد احمد بن محمد بن احمد اسفرايينى امام اصحاب شافعى بدرود زندگى گفتند ، در محضر درس اسفرايينى چهار صد متفقه حضور پيدا ميكردند و در مسجد عبد اللّه مبارك در قطيعه فقهاء تدريس ميكرد بهنگام فوت شصت و يك سال و شش و اند ماه از عمرش گذشته بود .
هم در اين سال ابو جعفر استاد هرمز بن الحسن پدر عميد لشكر در شيراز درگذشت و يكصد و پنجاه سال از عمر او سپرى شده بود ، و شهاب الدوله ابو درع رافع بن محمد بن منرن در اين سال درگذشته و شعر نيكوئى دارد و از سرودههاى اوست :
« و ما زلت ابكى فى الديار تأسفا * لبين خليل او فراق حبيب »
« فلما عرفت الربع لا شك انه * هو الربع فاضت مقلتى بغروب »
« و جربت دهرى ناشيا فوجدته * اخا غير لا تنقضى و خطوب »
« و عاشرت ابناء الزمان فلم اجد * من الناس خدنا حافظا لمغيب »
« و لم يبق منهم حافظ لذمامه * و لا ناصر يرعى جوار قريب »
مفاد آن به فارسى چنين است : هنوزم در اين ديار بدورى دوست و فراق محبوب ميگريم همين كه جايش بدانستم ، بىگمان همان جاى بود ، ناپيدائى او ديدگانم غرق در اشك نمود ، روزگار خويش بفراموشى آزمودم ، آن را برادر ديگرى يافتم كه رنجهايش را پايان نباشد و با ابناء روزگار معاشرت كردم كسى را يار شاطر ، كه پشت سر بدگوئى نكند نيافتم و از آن كسان كه در پيمان خود استوار بودند و