يارى نمودند . در بين اينكه آنان . در آن حال بودند بهاء الدوله به عميد لشكر كس فرستاد و او را بخواست . ابى على بخاطر ابى العباس بن و اصل صاحب بطيحه .
بخوزستان رفت .
بيان عصيان سجستان و فتح دوبارهء آن
همين كه يمين الدوله سجستان را تصرف كرد . از آنجا بازگشت و امير بزرگى از ياران خود را كه بقنجى صاحب شناخته شده بود . بفرمانروائى آنجا گماشت و او با مردم خوش رفتارى كرد .
طوائفى از متمردين و اهل فساد . مردى را بر خود پيشوا كردند كه آنها را گرد آورد و بناى مخالفت با سلطان گذاشتند . يمين الدوله به سمت آنها رفت و آنها را در دژ ارك محاصره كرد . و در ذى حجه اين سال جنگ بين آنها رويداد . يمين الدوله بر آنها چيره و ظفرياب گرديد و دژ آنها تصرف شد و بسيارى از آنان را كشت و بقيه السيف آنها منهزم شده . سپاهيانى بدنبال آنها فرستاد و بر فراريان دست يافته و كشتار بسيار از آنها كردند تا اينكه سجستان خالى از وجود آنها شد و امور تصفيه و ملك او استقرار يافته و آنجا را به برادرش نصر مضافا به نيشابور بداد
بيان درگذشت الطائع لله
در شوال اين سال . الطائع سه مخلوع بن المطيع للّه درگذشت . اشراف و قضاة و غيرهم در دار الخلافه براى نمازگذاردن بر او و تسليت اجتماع كردند و القادر باللّه بر او نماز گذارد و پنج تكبير بگفت و عامه در اين باره گفتند : اينست آن كارى كه دربارهء خلفاء ميكنند . و اين حاحب نعمان جنازهء او را تشييع كرد و شريف رضى در رثا او سخن سرود ( يك بيت از قصيده رثائيه او را مؤلف آورده و متذكر شده كه آن قصيده طولانى است و در ترجمهء آن يك بيت هم هيچگونه فايدتى متصور نبودم . )