بازگرديد .
مقلد از آنجا بموصل برگشت . و مجهز شد تا به سوى ابى الحسن على بن مزيد اسدى برود زيرا كه او نسبت به برادرش على تعصب ورزيده بود و قصد حوزه حكمرانى مقلد به منظور اذيت او كرده بود .
على چون از زندان بيرون آمد اعراب گرد او جمع آمدند و به او مشورت دادند قصد برادر خود مقلد كند ، پس روى بموصل نهاد ، و ياران مقلد در موصل بودند از ورود او به شهر جلوگيرى كردند و شهر را فتح كرد . مقلد اين خبر بشنيد بموصل بازگشت در بين راه به محل كوچ برادرش حسن رسيد . وى بيرون شد و كثرت سپاهيان او بديد ، بر برادرش على از وى بترسيد ، به مقلد اشارتى رساند كه توقف كند تا كار را به صلح بانجام رساند و اصلاح اين امر كند و نزد برادرش على رفت و به او گفت : اين اعور ( يعنى يك چشم ) مقصودش مقلد بود با آتش و آهن روى به تو نهاده و تو غافل نشستهاى و دستور تباهى سپاه مقلد به او داد . على بسركردگان سپاه نامه نوشت . مقلد آن نامهها را بدست آورد و به شتاب رو بموصل نهاد ، برادرانش على و حسن ، روى به او بيرون شدند و با هم آشتى كردند و مقلد با آنان وارد موصل شد .
پس از آن على ترسيد و شبانه از موصل گريخت و حسن هم از او تبعيت كرد .
و بدين قرار كه يكى از آنها در غيبت ديگرى به شهر وارد شوند و به همين قرار باقى ماندند تا بسال سيصد و هشتاد و نه على بسال سيصد و نود درگذشت ، و حسن جاى او را گرفت . مقلد قصد او كرد . بنى خفاجه نيز با او بودند حسن به عراق گريخت . مقلد او را دنبال كرد ولى به او دست نيافت و برگشت .
همين كه كار مقلد بعد از برادرش على استقرار يافت . رو بحوزه حكومتى على بن مزيد اسدى نهاد و دوباره به آنجا وارد شد . ابن مزيد به مهذب الدوله پناهنده شد و او بين ابن مزيد و مقلد ميانجيگرى كرد و اصلاح ذات البين نمود و مقلد به دقوتا رفت و آنجا را متصرف گرديد
.
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 249
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤٩