از فرزندش خواهش كرد . او را نكشد و زندانيش كرد .
چون بهاء الدوله اين خبر بشنيد ، دچار نگرانى و اضطراب شد خزانهاش نيز از زر تهى شده بود . پس وزير خود ابا نصر بن شاپور را به واسط فرستاد تا آنچه امكان دارد مالى تحصيل كند . و گروىهائى از جواهر و گردن بندهاى نفيس بوى سپرد كه بوسيلهء آنها از مهذب الدوله صاحب بطيحه ، وام بگيرد . ابا نصر چون بواسط رسيد ، نزد مهذب الدوله رفت و آنچه از گرويها با خود داشت به حال خود نزد او گذاشت . بهاء الدوله باعتبار آنها از مهذب الدوله وام گرفت .
بيان تصرف بخارا بوسيله پادشاه تركستان
در اين سال ، شهاب الدوله هارون بن سليمان ايلك معروف به بغراخان بخارا را تصرف كرد . كاشغر ، بلاد ساغون تا مرز چين در قلمرو فرمانروائى او بود .
سبب تصرف بخارا بوسيله بغراخان چنين بود . همين كه ابا الحسن بن سيمجور درگذشت فرزندش ابو على زمام امور خراسان را قبضه نمود و بامير الرضى ( يعنى رضى اللّه عنه ) نوح بن منصور نامه نوشت ، و خواست كه وى را بجاى پدر بفرمانروائى خراسان استقرار بخشد . امير نوح خواست او را اجابت كرد و خلعتها برايش فرستاد و ترديد نداشت كه از او خواهد بود . همين كه رسول امير نوح به هرات رسيد . از عزم رفتن عدول كرد . « فائق » در هرات بود . خلعتها و فرمان امير نوح را به فائق داد .
ابو على دريافت كه نسبت به او مكر و حيله روا داشتهاند اين كار را دليل بر سوء نيتى دانست كه دربارهء او دارند . فائق آن خلعت را پوشيد و از هرات بجانب ابو على رسيد او هم در يك ستون از زبدهء يارانش روى به فائق آورد ، و با سرعت طى مراحل و منازل نمود ، تا از رسيدن خبر ، به روى پيشى جست و بين يوشنج و هرات بر فائق به تاخت ، فائق و همراهانش منهزم شده به « مرو الرود » رفتند .
ابو على به امير نوح نوشت و خواست خويش در استقرار بر فرمانروائى بر خراسان تجديد كرد او خواست وى را اجابت كرد و تمام خراسان را به او واگذار كرد .
بعد از آنكه هرات از فائق بود . يعنى هرات هم ضميمه قلمرو ابو على گرديد . ابو على