تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 164

مساهمون:

ص١٦٤
برادرش شرف الدوله شعار داد سپاهيانش بر او شوريدند و او را به بند كشيده به رى فرستادند . و عمش او را زندانى كرد و همچنان در زندان بماند تا اينكه عمش فخر الدوله مبتلا به بيمارى مرگ شد ، همين كه بيماريش شدت كرد ، و يكى را فرستاد كه او را كشتند . او شعر هم ميگفت ، و از گفته‌هاى اوست :
« هب الدهر ارضانى و اعتب صرفه * و اعقب بالحسنى ، و فك من الدسر فمن لى بايام الشباب التى مضت * و من لى بما قد فات فى الحبس من عمرى
مدلول آن به زبان فارسى چنين است : پندار كه روزگار مرا راضى و كامبخش كرد و به نيكى كارش دنبال نمود و مرا از بند رهايى بخشيد كجا جويم روزگار جوانى را كه گذشت و كجا يابم آن عمرى را كه در زندان سپرى گرديد ! و اما شرف الدوله به اهواز رفته و آنجا را متصرف شد ، و كس فرستاد و بصره را هم بگرفت و برادر خود ابى طاهر را دستگير كرد . خبر به صمصام الدوله رسيد ، و دربارهء صلح به او نامه نوشت . و قرار بر اين شد كه در عراق بنام شرف الدوله پيش از صمصام - الدوله خطبه بخوانند و صمصام الدوله در عراق سمت نيابت او را داشته باشد ، و امير بهاء الدوله ابا نصر را آزاد كرده نزد او روانه نمايد اين مصالحه سرانجام يافت و استوار گرديد . سركردگان سپاه شرف الدوله دوستدار صلح بودند . بخاطر بازگشت باوطان خويش و در عراق بنام شرف الدوله خطبه خوانده شد و از جانب الطائع للّه خلعت و القاب براى او فرستاده شد . از جانب صمصام الدوله تا رسولان او نزد شرف الدوله بازگردند و مراسم سوگند بجاى آورد ، مردم بلاد زمام امور خويش را به شرف الدوله سپردند . و سركردگان سپاه با اظهار اطاعت از وى به او نامه نوشتند شرف الدوله از قرار صلح عدول كرد ، و تصميم گرفت قصد بغداد كند و بر مملكت استيلاء يابد براى برادرش هم سوگند ياد نكرد . شريف ابو الحسن محمد بن عمر همراه شرف الدوله بود و او را برانگيخت و تشويق و تطميع عراق كرد و شرف الدوله با انديشهء او موافقت كرد . بخواست خداى بزرگ باقى خبر آن را در بيان رويدادهاى سال سيصد و هفتاد و شش خواهيم آورد .