تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥
رفت و سخت كوشا بود به آنها برسد در بيستم محرم سال سيصد و هفتاد و دو به لشكريان اسلام رسيد و نبردى سخت ميان طرفين رويداد و قتال شدت پيدا كرد ، انبوهى از سپاهيان فرنگ به قلب لشكر اسلام و جايگاه پرچمها حمله‌ور شدند ، و راه پيشروى گشاده داشته از ميان لشكر اسلام عبور و خود را به قلب سپاه رساندند . بسيارى از مسلمانان از پيرامون امير خود پراكنده شدند ، و نظم آنها مختل گرديد و فرنگيان خود را به امير مسلمانان رسانده ، ضربتى بر تارك او نواخته و كشته شد و جماعتى از اعيان مردم و شجعان آنان كشته شدند . در اينجا بود كه مسلمانان منهزم برگشتند و عزم جزم بر پيكار نمودند كه يا پيروزى يابند و يا بميرند ، در اين هنگام بود كه نبرد شدت پيدا كرد و مصيبت بر فريقين بزرگ شد و بالنتيجه فرنگيان به زشت‌ترين شكل ممكن ، رو بهزيمت نهاده و چهار هزار نفر از آنها كشته شد و بسيارى از پتريكهاى ( روحانيون ) آنان اسير شده و مسلمانان تا شب هنگام آنان را تعقيب نمودند و اموال بسيارى از آنها به غنيمت گرفته شد . پادشاه فرنگ با مردى يهودى كه از همراهان خاصهء او بود بگريخت ، در حين فرار اسب پادشاه از رفتار فرو ماند . آن يهودى به او گفت اسب مرا سوار شو . اگر من كشته شدم تو فرزندم را باش . پادشاه اسب او گرفت و سوار شد ، و آن يهودى كشته شد و پادشاه جان سالم بدر برد و خود را بچادر خود كه زن او و هواخواهانش در آنجا بودند . برداشته و به روم بازگشت . همين كه امير ابو القاسم كشته شد فرزندش جابر كه در آن گير و دار با پدر همراه بود جاى او را گرفت و بيدرنگ مسلمانان از آن ناحيت حركت كردند . و اتمام غنيمت براى آنان ممكن نشد و بسيارى از آن غنائم بجاى ماند يارانش به او - به جابر - گفتند در آنجا درنگ كند تا سلاح و غيره كه از دشمن بجاى مانده بگيرند و خزانه را آباد كنند او نپذيرفت . فرمانروائى ابى القاسم بر صقليه دوازده سال و پنجاه و پنج روز بود و اميرى عادل با حسن سيرت و نسبت به رعيت بسيار مهربان و با داد و دهش بود ، بمستحقان فراوان صدقه ميداد . زر و سيم و ملك و عقارى از خود بجاى نگذاشت و تمام املاك خويش