خوددارى نكردند ( كه ناسزا مىگفتند ) . از محضر ابن عميد رفتند و آغاز امر بمعروف و نهى از منكر نمودند و اموال مردم را بعنوان نهى از منكر ربودند و فتنه برپا كردند و با گروهى از ديلميان جنگ و ستيز نمودند و فتنه تا شب دوام داشت و روز بعد هنگام بامداد به شهر هجوم بردند و كاخ ابن عميد وزير را غارت كردند و او را مجروح نمودند .
ركن الدوله با عده كم از اتباع خود دفاع كرد و منهزم شد و اگر او را دنبال مىكردند نابود مىكردند و مالك شهر مىگرديدند ولى چون شب شد آنها از نبرد و تعقيب گريختگان دست كشيدند . روز بعد ركن الدوله بآنها پيغام داد و ملاطفت نمود كه شايد بجاى ديگر بروند و شهر را ترك كنند . آنها قبول نكردند و در شهر بانتظار مدد ماندند كه امير خراسان بآنها وعدهء فرستادن سپاه داده بود زيرا با او توطئه چيده و او وعده داده بود كه مملكت را بگيرد . باز هم تجمع و قصد كردند كه شهر را بگيرند .
ركن الدوله ناگزير جنگ را آغاز كرد در ضمن هم ( براى خدعه جنگى ) گروهى از سپاهيان خود را بيك محل معين فرستاد كه از آنجا تاخت كنند و گرد و غبار برانگيزند و كسانى را نزد ركن الدوله بفرستند و بگويند مدد رسيد و لشكر ها پشت سر هم مىآيد آن گروه هم بدستور ركن الدوله عمل كردند .
اتباع ركن الدوله ترسيده بودند زيرا عدهء آنها كم بود و عدهء دشمن فزون چون گرد و غبار را از دور ديدند و عدهء هم رسيدند و خبر ورود مدد را دادند سپاهيان ركن الدوله دل قوى كردند و دلير شدند .
ركن الدوله به آنها فرمان حمله داد و گفت : شايد ما قبل از وصول مدد بر آنها پيروز شويم و ظفر و غنيمت بما اختصاص يابد آنها همه تكبير كردند و دليرانه حمله نمودند ظفر نصيب آنها شد و خراسانيان گريختند كشته و اسير بسيار دادند و بقيه امان خواستند .
ركن الدوله بآنها امان داد ولى عدهء از آنها تكبير كنان داخل شهر رى
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 282
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٨٢