تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
اقامت كردند حسن بن على هم بمنصور اطلاع داد و او هم سپاه عظيمى به يارى او فرستاد كه فرمانده آن خادم او فرح بود . حسن هم سپاه خود را با سپاه تازه وارد توأم و منظم كرد و سوى « ريو » لشكر كشيد . دسته‌هاى سپاه را همه جا فرستاد كه بسرزمين « قلوريه » رسيدند و خود با بقيه سپاه بمحاصره « جراجه » پرداخت و سخت آن را محاصره كرد و مردم آن نزديك بود از تشنگى هلاك شوند و چيزى نمانده بود كه آن را فتح كند ناگاه خبر رسيد كه سپاه روم او را قصد كرده ناگزير با اهالى متاركه جنگ كرد به شرط اينكه مبلغى از مال بپردازند آنگاه سوى روم لشكر كشيد چون روميان شنيدند كه او نزديك شده جنگ ناكرده منهزم شدند و « اذرنت » را به او واگذار كردند . حسن هم بقلعه « قسانه » رفت و باز دسته‌هاى سپاه را به اطراف فرستاد كه غارت كنند . اهالى « قسانه » با او صلح كردند و او بدان حال تا ماه ذى الحجه ماند آن گاه شب عيد قربان با روميان مصاف داد و جنگى بسيار سخت واقع شد و روميان گريختند و مسلمين آنها را دنبال كردند و كشتند و اسير گرفتند تا شب بعد و تمام بار و بنه و سلاح و چهارپايان آنها را بغنيمت بردند و او سرهاى بريده را بشهرهاى صقليه فرستاد سپس حسن شهر « جراجه » را محاصره كرد و اهالى با او صلح كردند به شرط اينكه مال معينى ادا كنند او هم بازگشت و دسته از سپاه به شهر « طرقوقه » فرستاد و آن شهر را گرفت و هر چه در آنجا بود غنيمت شد . حسن تا سنه سيصد و چهل و يك در صقليه ( سيسيل ) بود چون منصور وفات يافت او بافريقا نزد معز بن منصور رفت و فرزند خود ابو الحسين احمد را در صقليه جانشين خويش نمود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 213 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت