تاريخ مرگش ربيع الاول سنه سيصد و سى و هشت بود . تاريخ تولدش هم سيزدهم ماه صفر سنه دويست و نود و هشت بود . مادرش كنيز فرزند دار نامش « غصن » و او سپيدرو و زيبا و تا اندازه كمى پير و سپيد مو شده بود .
بيان خلافت مطيع للّه
چون مستكفى بخلافت رسيد مطيع كه ابو القاسم بن مقتدر باشد از او ترسيد زيرا هر دو بر سر خلافت نزاع داشتند و هر دو مقام خلافت را ميخواستند و مطيع مىكوشيد كه خود خليفه بشود و چون مستكفى بخلافت رسيد ترسيد و پنهان شد و مستكفى سخت كوشيد كه او را بيابد و موفق نشد و چون معز الدوله ببغداد رسيد گفته شد كه مطيع نزد او نقل مكان كرد و به او پناه برد و وادار كرد كه مستكفى را بر كنار كند تا آنكه او را دستگير و كور كرد . چون مستكفى را دستگير كردند روز پنجشنبه دوازدهم ماه جمادى الثانية با او بيعت كردند و به او لقب مطيع للّه دادند مستكفى را هم حاضر كردند كه بنام خلافت به او درود گويد و بر خلع خود گواهى دهد . خلافت هم سرنگون شد و براى خلفاء چيزى از فرمان نماند و قبل از آن ظاهرا به آنها مراجعه مىشد و از آنها حكم و فرمان مىگرفتند و احترام آنها بجا بود البته تا اندازه ولى در ايام معز الدوله يكسره همه چيز زايل گرديد بحديكه براى خليفه حتى يك وزير نماند فقط يك منشى براى اداره املاك و حسابدارى باقى گذاشتند وزارت هم بمعز الدوله منحصر گرديد كه خود براى خويش وزير برمىگزيد يكى از بزرگترين علل بركنارى خلفاء اين بود كه ديلميان شيعه بودند و در تشيع افراط مىكردند و معتقد بودند كه عباسيان خلافت را از مستحقين آن غصب كردهاند بنابر اين موجب دينى و اعتقادى نداشتند كه آنها را بطاعت عباسيان وادار كند بحديكه من آگاه شدم كه معز الدوله با يكى از ياران خود مشورت كرد كه خلافت را از بنى العباس سليب و با معز لدين اللّه علوى يا ديگرى بيعت كند تمام ياران او اين