و آن در فصل زمستان بود و باران به آنها سخت آزار مىداد و سرما هم در آن سال شديد بود .
وشمگير درخواست صلح و ارفاق كرد ابو على هم اجابت و موافقت نمود از او گروگان گرفت و او را مطيع امير نصر بن احمد سامانى نمود و از آنجا در جمادى - الثانية سنه سيصد و سى و يك بگرگان رفت كه در آنجا خبر مرگ امير نصر بن احمد به او رسيد او از گرگان بخراسان رفت .
بيان استيلاى حسن بن فيروزان بر گرگان
حسن بن فيرزان عم ماكان بن كالى ( كاكى ) و تقريبا در دليرى شبيه او بود . چون ماكان كشته شد وشمگير با او مكاتبه كرد كه تحت امر خود واقع گردد او نپذيرفت او مقيم شهرسازى بود . پس از رد درخواست وشمگير به او دشنام داد و او را متهم كرد كه در قتل ماكان توطئه چيده بود . وشمگير او را قصد كرد . حسن از سارى خارج شد و نزد ابو على رفت كه امير سپاه خراسان بود از او يارى خواست . ابو على هم باتفاق او لشكر كشيد و از رى تا سارى رفت وشمگير را تا سنه سيصد و سى و يك محاصره كرد و پس از آن صلح كردند و ابو على بخراسان بازگشت و فرزند وشمگير را بنام سالار بعنوان گروگان همراه خود برد و حسن - بن فيرزان همراه او بود ولى از صلح خشنود نبود .
چون خبر مرگ امير خراسان رسيد حسن تصميم گرفت ابو على را بكشد . او با عده خود بر ابو على و سپاه او شوريد ولى ابو على از مرگ نجات يافت حسن لشكرگاه او را غارت كرد و سالار فرزند وشمگير را گرفت و همراه خود تا گرگان برد .
گرگان و دامغان و سمنان را گرفت . چون ابو على بنيشابور رسيد ديد كه ابراهيم - بن سيمجور دواتى تمرد كرده و مستقل شده . ميان آن دو نمايندگان رفت و آمد كردند و با هم صلح نمودند
.