تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢

بيان قتل ابن رائق و امير الامراء شدن فرزند رائق

متقى قبل از آن به فرزند حمدان ناصر الدوله پيغام داده و از او خواسته بود كه او را در مقابله بريديها يارى كند . او هم برادر خود سيف الدوله على بن عبد اللّه بن حمدان را براى يارى خليفه با سپاهى عظيم فرستاد . سيف الدوله در محل « تكريت » متقى و ابن رائق را ملاقات كرد كه هر دو ( از بريدى ) گريخته بودند . سيف الدوله به خدمت متقى للّه كمر بست و عظيم خدمتى كرد سپس همراه او تا موصل رفت ناصر الدوله از شهر خارج و در قسمت شرقى مستقر سپس سوى « معلنايا » رهسپار گرديد نمايندگان ميان او و ابن رائق رفت و آمد نمودند تا آنكه هر دو متحد شده ميان خود عهد بستند آنگاه ناصر الدوله بازگشت و در جانب شرقى دجله قرار گرفت . امير منصور فرزند متقى از رود گذشت و نزد او رفت همچنين ابن رائق كه هر دو بر او درود گويند . او هم درهم و دينار بسيار بپاى امير منصور ريخت چون هر دو خواستند سوار شوند و بازگردند فرزند متقى سوار شد ولى ابن رائق خواست سوار شود كه ناصر الدوله به او گفت : امروز نزد ما بمان كه با هم صحبت و مذاكره كنيم ابن رائق همراهى فرزند متقى را بهانه كرد ولى ناصر الدوله اصرار نمود ابن رائق نگران شد سوار شد خواست براند كه ناصر الدوله آستين او را گرفت و كشيد اسب از آن حركت رميد و ابن رائق از پشت آن به زمين افتاد ناصر الدوله به اتباع خود دستور داد كه او را بكشند و آنها كشتند و نعش او را در دجله انداختند . ناصر الدوله بمتقى پيغام داد كه چون دانست ابن رائق قصد جنگ با او دارد او را كشت . متقى به او پاسخ نيكى داد و فرمود كه او نزد خود حضور يابد . ابن حمدان نزد متقى رفت به او خلعت امير الامرائى داد و آن در آغاز ماه شعبان بود ببرادرش هم خلعت و لقب سيف الدوله داد كه او على باشد ( امير و پادشاه حلب مشهور و متنبى شاعر بزرگ عرب بر شهرت و عظمت او افزود ) قتل ابن رائق روز دوشنبه بيست و يك