شد فرزند خود را ( ابو العباس ) در ماه ربيع الاخر سنه دويست و شصت و شش با شتاب فرستاد و خود او را بدرقه كرد . او با عده ده هزار پياده و سوار و استعداد كافى و كشتىهاى باركش جنگى و حامل سپاهى سوى « دير العاقول » لشكر كشيد .
فرمانده كشتىهاى جنگى او نصير معروف بابى حمزه بود . نصير به او نوشت كه سليمان بن جامع با سوار و پياده و كشتىهاى جنگى و آتش افروز رسيد و فرمانده كشتىهاى او حياتى بود ( در طبرى جبائى و بايد صحيح باشد ) .
حياتى در جزيره در محل « حضرةبردرويا » لشكر زد سليمان بن موسى شعرانى هم بنهر « ابان » با پياده و سوار در كشتى رسيد .
ابو العباس سوار شد و به محل « صلح » رفت و براى اطلاع بر اوضاع طلايع و پيش آهنگ فرستاد پيش آهنگان بازگشتند و خبر وصول زنگيان به محل صلح را دادند كه لشكر آنها نزديك « صلح » و آخران در بستان و موسى بن بغا در اسفل واسط است . علت مبادرت زنگيان به آن اقدام اين بود كه نزد خود تصور كردند ابو العباس نوجوان و بىتجربه و بدون اطلاع بر فنون جنگ است . عقيده آنها اين بود كه براى نخستين بار او را با تمام نيرو نابود كنند و بهتر در حمله اولى او را برانند تا بترسد و بازگردد . قواى خود را جمع و خوب تجهيز كردند و آماده شدند . چون ابو العباس بر هجوم زنگيان آگاه شد از راه راست منحرف شد و اول سپاه زنگ را قصد كرد . چون مقابله رخ داد لشكر ابو العباس تظاهر بفرار از كارزار كردند و به عقب تاختند . زنگيان با غرور جسارت نموده بدنبال آنها شتاب كردند و فرياد زدند :
( خطاب بلشكر ابو العباس ) براى خود امير ديگرى اختيار كنيد كه اين امير در خور شكار و بازيست و چون نزديك ابو العباس رسيدند او با سوار و پياده بر آنها حمله كرد و فرياد زد : اى نصير تا كى از هجوم بر اين سگان خوددارى مىكنى ؟
نصير هم ( كه تظاهر بفرار كرده بود ) برگشت و جنگ را شروع كرد ابو العباس در كشتى جنگى سوار شد و ياران و سالاران و دليران به او احاطه كردند . زنگيان شكست خورده گريختند و آنها را زار كشتند و دنبال كردند تا بقريه عبد اللّه رسيدند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 184
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٤