بود . گفت : ( محمد ) من انديشه و تدبيرى دارم و خداوند ما را بىنياز خواهد كرد . ابو الساج گفت : فرمانبردارم آنگاه سوى مدائن لشكر كشيد و گرداگرد لشكر خود خندق ( كنده ) حفر كرد و محمد سه هزار سوار و دو هزار پياده به يارى او فرستاد .
معتز ببرادر خود ابو احمد نامه نوشت و او را سرزنش كرد كه چرا بفتح بغداد نمىكوشد و كار را پايان نمىدهد . ابو احمد هم پاسخ نامه را به اين اشعار داد :
لامر المنايا علينا طريق * و للدهر فينا اتساع و ضيق
و ايامنا عبره للانام * فمنها البكور و منها الطروق
و منها هنات تشيب الوليد * و يخذل فيها الصديق الصدوق
و فتنة دين لها ذروة * تفوق العيون و بحر عميق
قتال متين و سيف عنيد * و خوف شديد و حصن وثيق
و طول صياح لداعى الصباح * السلاح السلاح فما يستفيق
فهذا طريح و هذا جريح * و هذا حريق و هذا غريق
و هذا قتيل و هذا تليل * و آخر يشدخه المنجنيق
هناك اعتصاب و ثم انتهاب * و دور خراب و كانت تروق
اذا ما شرعنا الى مسلك * وجدناه قد سد عنا الطريق
فبالله نبلغ ما نرتجى * و بالله ندفع ما لا نطيق
اين اشعار را على بن امية در فتنه امين و مأمون سروده بود .
يعنى : كار مرگ سوى ما راه دارد . روزگار هم نشيب و فراز دارد ( تنگى و فراخى ) .
روزهاى ما ( كه روزگار فتنه باشد ) براى خلق عبرت آور است . گاهى آن عبرت بامدادان ظاهر مىشود و گاهى نيمه شب .
در آن روزگار بعضى از حوادث موى سياه كودك را سپيد مىكند و دوست