چون از محل « بداندون » گذشت . بطريق سلوقيه و بطريق « قره كوكب » و « خرشنه » مسلمين را ميان گرفتند . مسلمين پياده شدند و دست و پاى اسبها را بريدند و جنگ كردند همه كشته شدند جز پانصد تن كه مانند يك فرد و يك مرد حمله كردند و اسبهائى بدست آوردند و سوار شدند و رفتند . روميان هر كه را توانستند كشتند و عبد اللّه بن رشيد را پس از چندين ضرب و زخم اسير كردند و نزد پادشاه روم بردند .
بيان آمدن زنگيان بواسط و دخول آنها در شهر
ما در تاريخ سال دويست و شصت و دو خبر سليمان بن جامع و رفتن او به محل « بطائح » و واقعه « اغرتمش » را بيان كرديم . چون « اغرتمش » سليمان را شكست داد او به صاحب الزنج خبر داد و از او اجازه خواست كه به زودى حاضر شود و امور خانه خود را مرتب نمايد او هم اجازه داد . حياتى ( در طبرى جبائى و بايد صحيح باشد ) به او گفت : لشكر تكين بخارى را شبيخون بزند كه اكنون در محل « يزدود » لشكر زده او هم قبول كرد و رفت . چون بيك فرسنگى « تكين » رسيد حياتى به او گفت :
بهتر اين است تو در اينجا بمانى و من با زورقهاى جنگى بروم و دشمن را سوى تو بكشم آنها هنگامى به تو خواهند رسيد كه همه خسته و ناتوان شدهاند آنگاه تو كار خود را انجام خواهى داد . سليمان هم بفكر و دستور او عمل كرد و كمين هم در عرض راه گذاشت . حياتى هم سوى تكين رفت و عمدا عقب نشست لشكر تكين هم او را دنبال كرد . او هم بسليمان خبر داد . آنگاه حياتى فرياد زد كه دشمن بشنود و بسليمان گفت : شما مرا فريب داديد و به اين تنگنا انداختيد و مرا دچار هلاك كرديد و تظاهر بگريز كرد . اتباع تكين فريب خوردند و بتعقيب او كوشيدند و فرياد زدند . بلبل در قفس است . يعنى آنها را بدام انداختيم تا از كمين سليمان گذشته و بلشكر خود سليمان رسيدند . باز هم پشت ديوارها عده كمين كردند سليمان جنگ را آغاز كرد و كمين از پشت سر آنها بيرون آمد و حياتى با عده خود بازگشت و از نهر خارج