بر همه گونه ستم و گرفتن مال و دشنام و ترك سنت و تجاوز صبر كرديم . اكنون كار به جائى رسيده كه زنان و حرم ما را مىربايند همه تصميم گرفتند كه او را اخراج و نزد خليفه شكايت كنند . « اذكوتكين » خبر اجتماع آنها را شنيد سوار شد و لشكر كشيد و آتش افروزان و نفط اندازان را با خود برد . آنها هم صف آرائى كردند و سخت جنگ نمودند او را از موصل راندند و اموال او را ربودند . سنگ هم به او اصابت كرد او همان روز سوى سامرا رخت كشيد - مردم يحيى بن سليمان را براى حكومت و امارت خود برگزيدند - او تا سنه دويست و شصت امير بود - در سنه دويست و شصت و يك اساتكين بهيثم بن عبد اللّه بن معمر ثعلبى عدوى نامه نوشت و از و او خواست كه امارت موصل را بپذيرد خلعت و پرچم هم براى او فرستاد او در محل « ديار ربيعه » بود . عدهء بسيارى جمع و تجهيز و موصل را قصد نمود . در طرف شرقى لشكر زد يحيى بن سليمان هم اهالى موصل را بجنگ او كشيد . نبرد واقع شد و بسيارى از طرفين به خاك و خون افتادند . عدهء مجروحين هم فزون گرديد . هيثم نااميد بازگشت . « اساتكين » اسحاق بن ايوب تغلبى را بامارت موصل منصوب كرد او عدهء بيست هزار مرد جنگجو تجهيز كرد و لشكر كشيد : يكى از سالاران آنها حمدان بن حمدون تغلبى بود .
در محل « دير اعلى » لشكر زد .
اهالى موصل با او جنگ كردند و مانع ورود او به شهر خود شدند مدتى بدان حال ماندند تا آنكه يحيى بن سليمان امير موصل بيمار شد اسحاق به تصرف شهر اميدوار گرديد . سخت نبرد كرد و مردم از حملات او عقب نشستند او وارد شهر شد . بسوق اربعاء ( چهارشنبه بازار ) رسيد و بازار حشيش را آتش زد . يكى از پرهيزگاران قيام كرد و قرآن را در گردن خود آويخت و مسلمين را بجهاد دعوت كرد مردم متابعت و نبرد كردند . اسحاق و اتباع او را از شهر بيرون راندند .
يحيى بن سليمان شنيد دستور داد او را با محمل بردارند و در پيشاپيش جنگجويان قرار دهند . مردم درخواست او را اجابت كردند و برداشتند و بردند و جنگ دوباره آغاز شد . اهالى موصل هم قوى و اميدوار شدند و سخت پايدارى و دليرى كردند .
اسحاق هم با اهالى موصل مكاتبه كرد و به آنها وعده نيك رفتارى و مهربانى و امان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 126
مساهمون: ابن الأثير
ص١٢٦