در آن سال ربيع درگذشت .
در آن سال مهدى ( قبل از وفات ) بتعقيب زنديقان كوشيد و گروهى را كشت يكى از مقتولين على بن يقطين بود . يعقوب بن فضل بن عبد الرحمن بن عباس بن ربيعة بن حارث بن عبد المطلب ( پسر عم پيغمبر ) هم بتهمت زنديق بودن كشته شد .
او را نزد مهدى بردند و او اقرار كرد كه زنديق است . مهدى به او گفت : اگر آنچه را كه تو مىگوئى حق باشد بهتر اين بود كه براى محمد ( پيغمبر ) تعصب نمىكردى .
اگر محمد نمىبود تو نمىبودى ( صاحب جاه نمىشدى ) به خدا قسم اگر من سوگند ياد نكرده بودم كه هاشمى نكشم ترا مىكشتم . او را بزندان سپرد چون هادى بخلافت رسيد او را كشت .
( مهدى بهادى ) وصيت كرده بود كه فرزند داود بن على بن عبد اللّه بن عباس را بكشد كه زنديق بود او قبل از خلافت هادى در زندان مرد .
چون يعقوب را كشت فرزندان او را نزد هادى بردند . دختر فاطمه كه از پدر بار دار بود اقرار كرد او را تهديد كردند از فرط بيم هلاك شد .
بيان ظهور حسين بن على بن حسن
در آن سال حسين بن على بن حسن بن على بن ابى طالب در مدينه قيام و ظهور كرد . او شهيد فخ نزديك مكه بود .
علت خروج و قيام او اين بود كه هادى براى حكومت مدينه عمر بن عبد العزيز بن عبد اللّه بن عمر بن الخطاب را برگزيد .
چون عمر مذكور بحكومت رسيد ابو الزفت حسن بن محمد محمد بن عبد اللّه و مسلم بن جندب شاعر هذلى و عمر بن سلام مولاى خاندان عمر را كه سرگرم بادهگسارى بودند گرفت و بازداشت آنها را تازيانه زد و دستور داد به گردن آنها طناب انداخته در شهر مدينه بگردانند و رسوا كنند حسين بن على مذكور نزد عمر رفت و گفت :
تو آنها را تازيانه زدى و حال اينكه حق نداشتى آنها را بزنى زيرا اهل عراق باده را