مباح و روا مىدانند ( در مذهب ابو حنيفه الكل غير از شراب انگور روا مىباشد ) . چرا پس از ضرب آنها را كشيدى و رسوا كردى او دستور داد كه آنها را برگردانند و بزندان بسپارند .
بعد از آن حسين بن على و يحيى بن حسن هر دو كفالت و ضمانت حسن بن محمد را كردند و عمرى ( از خاندان عمر كه عمر نام و حاكم بود ) او را آزاد كرد .
بعضى از خاندان ابو طالب بعضى ديگر از افراد خانواده خود را ضمانت كرده بودند و آن اشخاص ضمانت شده براى اثبات وجود حاضر مىشدند . حسن بن محمد دو روز از حضور و اثبات وجود غيبت نمود . عمر ( حاكم ) حسين بن على و يحيى بن عبد اللّه را احضار و از غيبت حسن سؤال كرد . سخت گرفت و خشونت نمود .
پس از آن يحيى سوگند ياد كرد كه نخواهد خوابيد مگر آنكه حسن را حاضر كند آنگاه در خانه را بكوبد و بگويد من حسن را همراه آوردهام .
چون بيرون رفتند حسين گفت : سبحان اللّه چرا تو تسليم سخن او شدى از كجا تو حسن را پيدا و حاضر مىكنى ؟ تو بر چيزى سوگند ياد كردى كه بر آن قادر نخواهى بود . گفت : به خدا قسم من نخواهم خوابيد تا آنكه در خانه او را بكوبم و با شمشير داخل شوم . گفت : اين كار منافى تصميم ماست كه باتفاق ياران گرفته شده زيرا آنها تصميم گرفته بودند كه در موسم حج در مكه و منى جمع و قيام و خروج كنند . يحيى گفت : چنين چيزى از من سر زد . ( قسم خوردن و هجوم بر عمر ) ياران حسين ناگزير همان شب قيام و در آخر شب خروج نمودند .
يحيى هم همان شب در خانه عمر را كوبيد و داخل شد ولى عمر را پيدا نكرد .
ياران حسين هنگام صبح به مسجد رفتند چون حسين نماز خواند مردم براى بيعت او ازدحام نمودند به شرط كتاب خداوند ( قرآن ) و سنت پيغمبر و برگزيدند كسى از خاندان محمد را كه بخلافت او همه راضى باشند خالد بربرى با عده دويست سپاهى رسيد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 36
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٦