بنوش . چون آب را نوشيد ابن سماك گفت : ترا بخويشى خود نسبت برسول قسم مىدهم اگر خروج اين آب را از بدن تو منع كنند ( نتوانى زهر آب را بريزى ) تو بچه مبلغى خروج آن را مىخرى ؟ گفت : به تمام مملكت خود . ابن سماك گفت : مملكتى كه بيشتر از يك آب خوردن و زهر آب ريختن ارج نداشته باشد بچه كار آيد ؟ چنين مملكتى بهتر اين است كه بر سر آن نزاع و كشاكش نشود . رشيد زار گريست .
گفته شد : فضيل بن عياض مىگفت : هيچ مرگى براى من جانكاهتر از مرگ هارون نبود . اى كاش خداوند از عمر من مىگرفت و بر عمر او مىافزود . مرگ او بر ياران و پيوستگان سخت ناگوار آمد چون هارون در گذشت و همه جا فتنه برخاست و فشار مأمون در مسئله خلق قرآن افزوده شد ( به اين معنى مأمون قائل به اين عقيده بود كه قرآن مخلوق خداوند است .
قرآن آفريده شده و گر نه خداوند آن را مانند انسان به زبان نياورد و متعصبين مىگفتند :
قرآن سخن خداوند است خصوصا فرقه كه مجسم بودند كه خدا را جسم مىدانستند ) و چون همه جا محنت و نكبت بروز كرد مردم گفتند : شيخ ( كه فضيل بن عياض باشد ) به آنچه گفت داناتر است .
محمد بن منصور بغدادى هنگامى كه رشيد ابو العتاهيه را بزندان افكند گفت :
رشيد براى ابو العتاهيه جاسوس گذاشت كه مراقب حالات او باشد جاسوس روزى ديد كه ابو العتاهيه اين بيت شعر را بر ديوار نگاشته :
اما و اللّه ان الظلم لؤم * و ما زال المسيء هو الظلوم
الى ديان يوم الدين غضى * و عند اللّه تجتمع الخصوم
يعنى : به خدا قسم ستم زشت است . بدكار هم هميشه ستمكار است .
ما همه نزد دادگر روز حساب مىرويم . تمام متخاصمين نزد خدا جمع خواهند شد .
جاسوس برشيد خبر داد رشيد او را آزاد و احضار كرد و گريست و از او بخشش خواست و به او هزار دينار داد .
اصمعى گويد : روزى رشيد طعامى حاضر كرد و مجلس خود را آراست و ابو العتاهيه را خواند گفت . اين مجلس و خوشگذرانى و نعمت دنيا را براى ما وصف كن .