ابو العتاهيه گفت :
عش ما بدالك سالما * فى ظل شاهقة القصور
گفت : آفرين پس از اين چه مىگوئى ؟ گفت
يسعى عليك بما اشتهيه * مشى لدى الرواح و فى البكور
هارون گفت : احسنت ديگر چه ؟
فاذا النفوس تقعقعت * فى ظل حشرجة الصدور
فهناك تعلم موقنا * ما كنت الا فى غرور .
يعنى - تا بخواهى بسلامت زيست كن در سايه كاخهاى بلند زندگانى كن .
هر چه بخواهى روز و شب و صبح و عصر نزد تو آرند .
آنگاه جانها از كالبدها بيرون رود و نفسها در تنگناى سينه بسته و شكسته شود .
خواهى ديد و يقينا خواهى دانست كه تو در حال غرور بودى .
رشيد سخت گريست . فضل بن يحيى گفت : امير المؤمنين ترا نزد خود خوانده كه موجب مسرت خاطر او گردى تو باعث حزن و اندوه شدى .
هارون گفت : بگذار به حال خود باشد . او ما را كور ديد نخواست بر كورى و غفلت ما افزايد .
بيان خلافت امين
در آن سال براى خلافت امين بيعت گرفته شد . اين بيعت در لشكر گاه واقع شد و آن روز بعد از مرگ رشيد و هنگام بامدادان بود .
در آن زمان مأمون در مرو بود .
حمويه مولاى مهدى كه رئيس بريد ( پست ) بود بنماينده و نايب خود در بغداد كه سلام ابو مسلم بوده خبر مرگ رشيد را داد . ابو مسلم ( مذكور ) نزد امين رفت و به او تسليت مرگ پدر و تهنيت خلافت را گفت . او نخستين كسى بود كه چنين كرد ( هم تسليت گفت و هم تهنيت ) .