عبد الصمد بن على برادر عبد الله بودند .
فرمانده ميمنه ابو مسلم حسن بن قحطبه و فرمانده ميسرهء او خازم بن خزيمه ( جد اعلاى امير اسد الله اعلم وزير دربار شاهنشاهى و نخست وزير اسبق ايران ) بود .
بعد از آن باز مدت يك ماه جنگ كردند . سواران شام بر سپاه ابو مسلم حمله كردند و آنها را به عقب راندند و خود هم برگشتند .
عبد الصمد بن على هم با خيل خود بر شاميان حمله كرد و هيجده تن از آنها را كشت و باز گشت .
بعد از آن دوباره سواران شام بر سپاه ابو مسلم حمله كردند آنها را از جاى خود راندند و متزلزل كردند و جولان دادند و باز گشتند .
ابو مسلم را گفتند : اگر مركب خود را به آن تل بلند برانى مردم ترا خواهند ديد و خواهند دانست كه تو پايدارى ميكنى آنگاه گريختگان باز خواهند گشت .
گفت : خردمندان در چنين حالى هرگز چهار پايان خود را جابجا نمىكنند و موضع جنگى خويش را تغيير نمىدهند . سپس دستور داد منادى بگويد : اى مردم خراسان برگرديد كه سلامت نصيب پرهيزگاران است . مردم ( سپاهيان گريخته ) برگشتند .
ابو مسلم در آن حال رجز خواند و گفت :
من كان ينوى اهله فلا رجع * فر من الموت و فى الموت وقع
يعنى : هر كه قصد خانواده خود را بكند . ( اين نيت را داشته باشد كه بگريزد و بخانواده خود برسد ) هرگز بر نخواهد گشت و نخواهد رسيد او از مرگ مىگريزد كه خود را بكام مرگ اندازد .
براى ابو مسلم يك سايهبان ( تاك مانند ) كه معرب آن طاق است و معرب سايهبان ساباط است ) بر پا كرده بودند او در آنجا مىنشست و ميدان جنگ را مراقب و ديده بانى ميكرد اگر در يكى از صفوف خللى مىديد فورا آن را تدارك كرده مدد مىرساند و و بفرمانده آن صف پيغام مىداد كه احتياط و پايدارى كند هميشه نمايندگان و پيام دهندگان او در حال رفت و آمد بودند تا آنكه جنگجويان دست از نبرد ميكشيدند