تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 9

مساهمون:

ص٩

[ ادامه سال صد و سى ]

بيان فرار نصر بن سيار از مرو

پس از آن ابو مسلم لاهز بن قريظ را با جماعتى نزد نصر بن سيار فرستاد كه او را بكتاب خداوند عز و جل و رضا ( برگزيدن ) بيك يك تن ( خليفه ) از آل محمد بخواند . چون نصر ديد از طرف يمانىها و ربيعه و عجم ( ايرانيان ) دچار شده و ياراى مقاومت ندارد تظاهر بقبول دعوت كرد و گفت : من خود نزد ابو مسلم خواهم رفت و بيعت و اجابت خواهم كرد . نصر شروع بمدار او رشوه دادن كرد و خود قصد خيانت و فرار نمود . باتباع خود دستور داد كه همان شب خارج شوند . سالم بن احوز به او گفت : ما نمىتوانيم امشب خارج شويم ( بگريزيم ) فردا شب خواهيم رفت . روز بعد ابو مسلم اتباع خود را آماده جنگ كرد و باز لاهز بن قريظ را نزد نصر فرستاد . او با جماعتى رفت و گفت : ناگزير بايد دعوت را قبول كنى . نصر گفت : چه قدر زود برگشتيد . لاهز گفت : ناچار بايد تسليم شوى . نصر گفت : اگر ناگزير باشم من مىروم وضو بگيرم و آماده شوم آنگاه نزد ابو مسلم خواهم رفت نخست نزد ابو مسلم رسولى خواهم فرستاد كه اگر تصميم و عقيده او تسليم من است نزد او خواهم رفت و منتظر برگشتن رسول خود خواهم شد . نصر برخاست كه برود ناگاه لاهز بن قريظ ( خيانت كرد ) اين آيه را خواند :
« إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ »
يعنى آن گروه ( سران قوم ) مشورت مىكنند ( توطئه‌چيده‌اند ) كه ترا بكشند . ( از اينجا ) بيرون برو . من نسبت به تو يكى از ناصحين هستم .