پس تو براى من ده هزار سپاهى بفرست قبل از اينكه صد هزار بفرستى و از آنها كار ساخته نشود . ( كار از كار بگذرد ) ابن هبيره نمايندگان نصر را بازداشت . نصر بمروان نوشت من جمعى از خراسانيان را نزد ابن هبيره فرستادم كه مدد براى من بفرستد او نمايندگان مرا بازداشت و براى يارى من نفرستاد . من بدين گونه هستم . مردى از مسكن خود اخراج شد از حجره بصحن خانه بيرون رفت و از خانه بجلو خانه اخراج شد اگر مددى به او برسد ممكن است باز به منزل و درون خانه برگردد ( تا كار سختر نشده ) و خداى خانه باشد و اگر او را دور كنند و به راه اندازند او بىخانه و مسكن خواهد بود . ( ملك از دست خواهد رفت ) مروان بابن هبيره نوشت و بعد بنصر اطلاع داد كه بابن هبيره نوشتهام براى تو مدد بفرستد .
ابن هبيره يك سپاه عظيم تجهيز و روانه كرد فرمانده آن سپاه ابن غطيف بود . آنها براى يارى نصر رهسپار شدند .
بيان حوادث
وليد بن هشام در آن سال براى غزاى صائفه لشكر كشيد . در محل « عمق » لشكر زد و در آنجا قلعه « مرعش » را ساخت .
در آن سال طاعون در بصره واقع شد .
در آن سال محمد بن عبد الملك بن مروان امير الحاج شد او والى مكه و مدينه و طائف بود .
يزيد بن عمر بن هبيره والى عراق و حجاج بن عاصم محاربى قاضى كوفه بود قاضى بصره هم عباد بن منصور بود .
امارت خراسان هم چنان كه شرح داده شده و آن را وصف نمودم . ( بيك حال مستقر شده بود ) چنين گويم ( مولف خود گويد ) ابو جعفر طبرى ( صاحب تاريخ معروف ) در اينجا چنين آورده است : محمد بن عبد الملك امير حاج و خود والى مكه و مدينه