خراسان و عبد الرحمن بن محمد را مستوفى آن سامان نمودم . بهر دو هم نوشت و پند داد و امر بمعروف و احسان كرد . عبد الرحمن بن نعيم والى خراسان بود تا عمر وفات يافت و بعد از او هم بود تا يزيد بن مهلب كشته شد . بعد از او مسلمة ابن عبد العزيز ، حارث بن حكم را بايالت منصوب كرد كه بيشتر از يك سال و نيم بدان مقام بود . ( مؤلف اشتباه كرده بايد چنين باشد . مسلمه ، سعد بن عبد العزيز بن حارث ابن حكم را بايالت خراسان منصوب نمود ) .
بيان آغاز دعوت بنى العباس
در آن سال ( صد ) محمد بن على بن عبد اللّه بن عباس ، مبلغين و دعوت كنان دولت بنى العباس را همه جا فرستاد . علت اين بود كه محمد در سرزمين شراة از بلوك بلقاء در كشور شام زيست ميكرد . ابو هاشم عبد اللّه بن محمد بن حنفيه ( فرزند على عليه السلام ) بشام سفر كرد و نزد سليمان بن عبد الملك رفت و با محمد بن على ( عباسى ) ملاقات كرد و با هم خوب زيست كردند . ابو هاشم سليمان را ملاقات كرد و نسبت به او محبت و احسان نمود و تمام حوائج او را بر آورد . بر علم و فصاحت او هم آگاه شد و بر او رشك برد و از او ترسيد ( كه خلافت را بگيرد ) كسى را فرستاد كه در عرض راه به او شير آميخته به زهر داد . ابو هاشم چون احساس مرگ را كرد حميمه را كه در سرزمين شراة بود قصد نمود . در آنجا محمد بن على بود بر او وارد شد و به او خبر داد كه اين كار ( خلافت ) بفرزندان او خواهد رسيد و به او اسرار آن كار را آموخت . ابو هاشم بشيعيان ( اتباع ) خود اهل خراسان و عراق كه نزد او رفت و آمد داشتند خبر داده بود كه اين كار ( خلافت و امامت ) بفرزندان محمد بن على خواهد رسيد . به آنها ( شيعيان و معتقدين ) دستور و امر داده بود كه او ( محمد ) را قصد و متابعت كنند كه بعد از او ( ابو هاشم ) جانشين خواهد بود . چون ابو هاشم وفات يافت آنها محمد را قصد و با او بيعت كردند . مردم را هم بمتابعت و بيعت او دعوت كردند و آنها گرويدند .
نمايندگانى را كه براى دعوت و تبليغ فرستاده بود بدين قرار بودند : ميسره