خويش دعوت كرد و به او وعده داد كه امارت يمامه را به او واگذار كند و هر چه خون ريخته هدر و هر چه مال ربوده روا باشد . عطيه به او اعتراض كرد و گفت : عبد الملك وقتى كه دانست او متمايل است و دين و عقيده او سست مىباشد به او نامه نوشت ( پس او نسبت بخوارج رياكار است ) آنگاه عطيه او را ترك و عمان را قصد كرد . يكى از علل اختلاف اين است كه جمعى از او جدا شدند و خواستند كه او از رويه خود باز گردد ( توبه كند ) او هم سوگند ياد كرد كه آن رويه را ترك كند . آنها هم پس از مواخذه پشيمان شدند و او را ترك كردند و پراكنده شدند . خوارج نسبت به او خرده - گيرى كردند و چيزهائى درباره او گفتند و ايراد كردند و بالاخره از او روبرو - گردانيده ابو فديك عبد اللّه بن ثور كه يكى از افراد بنى قيس بن ثعلبه بود برياست خود برگزيدند تمام اتباع از او برگشتند و او را تنها گذاشتند ناگزير مخفى شد ابو فديك هم عده بجستجوى او فرستاد و گفت : اگر او را پيدا كرديد نزد من حاضر كنيد به او ( ابو فديك ) گفته شد اگر نجده را نكشى مردم پراكنده خواهند شد او هم سخت بتعقيب وى كوشيد نجده هم در يك قريه از هجر پنهان شده بود . خانواده كه او را پناه داده بود يك كنيز داشتند كه با يك چوپان مراوده و معاشقه داشت . آن كنيز مقدارى عطر از نجده ربود و به خود زد . چون چوپان به او نزديك شد و بوى خوش را استشمام كرد از او پرسيد كه اين عطر را از كجا آوردى ؟ گفت : از نجده گرفتم چوپان هم باتباع ابو فديك خبر داد كه نجده در فلان محل مخفى شده آنها هم او را تعقيب كردند و او آماده دفاع شد و توانست از آنها نجات يابد بعد نزد طايفه مادرى خود از بنى تميم پنهان شد بعد تصميم گرفت كه بعبد الملك پناه ببرد و چون خواست برود اول به خانه خود رفت تا كارهاى خود را بهمسر خويش بسپارد و وصيت كند .
اتباع ابو فديك آگاه شده او را پى كردند يكى از آنها سبقت جست و به او خبر داد او هم از خانه بيرون رفت و شمشير را آخت آن مرد فدكى ( تابع ابو فديك ) كه به او خبر
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 58
مساهمون: ابن الأثير
ص٥٨