داده بود از اسب خود پياده شد و به او گفت : اين اسب را سوار شو و برو كه شايد نجات يا بى . گفت : من دوست ندارم شهادتى كه مرا قصد كرده و سوى من آمده از خود دور كنم و من بسيارى از اوقات دچار خطر شدم و اين وقت براى نيل شهادت بهترين اوقات است . اتباع ابو فديك بر او هجوم بردند و او را كشتند . او مرد شجاع و كريم بود .
او گويد :
و ان جر مولانا علينا جريرة * صبرنا لها ان الكرام الدعائم
اگر دوست و مولاى ما باعث شود كه ما دچار بليه و نكبت شويم ما بر آن بليه صبر مىكنيم زيرا مردم كريم استوار و پايدار و مانند ستون برقرار هستند .
بيان حكومت مصعب در مدينه
در آن سال عبد اللّه بن زبير برادر خود عبيدة بن زبير را از امارت و حكومت مدينه عزل و برادر ديگر را كه مصعب باشد نصب نمود . علت آن تغيير اين بود كه عبيده در خطبه خود گفته بود آيا مىبينيد كه خداوند نسبت بقومى كه در يك شتر كه قيمت آن پنج درهم است اختلاف داشتند چه كرد ؟ مردم او را ارزياب شتر لقب دادند برادرش عبد اللّه شنيد و او را عزل و مصعب را نصب نمود .