تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧

بيان مرگ مروان بن حكم و ولايت فرزندش عبد الملك

در ماه رمضان همان سال مروان بن حكم در گذشت علت مرگ او هم اين بود كه چون معاوية بن يزيد وفات يافت كسى را بجانشينى خود معين نكرد . حسان بن بحدل هم ميخواست خلافت را ببرادر او خالد بن يزيد واگذار كند او خرد سال بود و حسان خال ( دائى ) پدرش يزيد بود . چون او ( حسان ) با اهل شام مروان را بيعت كردند بمروان گفته شد كه تو مادر خالد را بزنى بگير تا او ( خالد ) خفيف و خوار شود و مدعى خلافت نباشد . مادرش هم دختر ابو هاشم بن عتبه بود . او هم با وى ازدواج كرد . روزى خالد بر مروان وارد شد . جماعتى نزد مروان نشسته بودند . خالد هم ميان دو صف ( از مردم ) داخل شد . مروان به او گفت : به خدا تو احمق هستى . بيا نزديك اى آنكه مادرش . . . تر است ( قابل تصريح نيست كه صفت اسفل اعضا باشد ) او در آن خطاب ميخواست خالد را از چشم مردم شام ساقط كند . خالد نزد مادر خود برگشت و خبر آن دشنام را داد . مادرش گفت : هيچ كس بر آن حال آگاه نشود و من ترا آسوده خواهم كرد . چون مروان بر او ( زن كه مادر خالد باشد ) داخل شد از او پرسيد آيا خالد به تو چيزى گفته ؟ گفت : نه هرگز . تو در نظر او بزرگتر و عظيم تر از اين هستى كه چيزى درباره تو بگويد .