ناگزير بقسطنطنيه پناه برد . اين نخستين بارى بود كه مسلمين ( فن نظام را آموخته ) از سه طرف دشمن را مرعوب كرده بستوه آوردند كه تن بگريزد و پناه داد . اين واقعه در سنه شانزده بوده . چون عمر بر خودسرى و پيروزى خالد آگاه شد گفت - خالد خودسرانه خود را امير نمود خداوند ابو بكر را بيامرزاد كه او بهتر از من رجال را ميشناخت . عمر خالد را عزل كرده بود ولى خالد خود بدان فتح مبادرت نمود .
همچنين مثنى بن حارثه را ( در عراق ) عزل كرده بود و دربارهء هر دو سردار گفت - من براى يك لغزش و گناه آن دو مرد را از فرماندهى عزل نكردهام ولى چون ديدم مردم بيش از اندازه لزوم آن دو مرد دلير را تعظيم مىكنند ترسيدم كه به آنها گرويده ترك اولى را كنند . اما مثنى كه عمر درباره او تجديد نظر كرد زيرا با عزل او و نصب ابو عبيده كه مغلوب و كشته شد دانست كه فرماندهى او ضرورت دارد . از عزل خالد هم بعد از فتح قنسرين پشيمان شد ( كه درباره او آن سخن را گفت ) . اما هرقل كه از رها اخراج شد كه زياد بن حنظله يكى از ياران پيغمبر نخستين كسى بود كه صداى سگهاى آن محل را برانگيخت ( ماكيان ) را از رعب و هيبت مسلمين فرار داد . ( مقصود نخستين كسى بود كه باعث بيم و خوف مردم گرديد ) .
هرقل از آنجا گريخت و بشمشاط رسيد و از آنجا شهر قسطنطنيه را قصد نمود چون خواست بدان سوى بگذرد بر بلندى ايستاد و گفت - سلام بر تو اى كشور شام . درود بر تو اى بلاد سوريه ديگر هرگز ترا نخواهيم ديد . هرگز رومى به تو باز نخواهد گشت مگر با بيم و هراس . تا آنكه آن مولود با سرنوشت شوم از مردم روم زائيده شود و اى كاش آن مولود پديد نيايد و بوجود نرسد . آن مولود ( خيالى و تصورى و پيش بينى شده ) براى روميان بسى زشت و بسى زيبا خواهد بود . كار او براى ملت خود هم تلخ و هم شيرين خواهد بود كه او فتنه را براى روميان بر پا خواهد كرد .
آنگاه هرقل سوى قسطنطنيه رهسپار شد . نگهبانان و پاسداران قلعههاى ميان راه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 294
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٩٤