در شكمشان آتش ميخورند و حتما وارد آتش ميشوند ( نعوذ باللَّه ) .
يثرب :
نام قبلى مدينه منوّره .
* ( وَإِذْ قالَتْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ يا أَهْلَ يَثْرِبَ لا مُقامَ لَكُمْ فَارْجِعُوا ) * احزاب : 13 .
آنگاه كه عدهاى از منافقان و مريض - القلبها ميگفتند اى اهل يثرب ماندن شما در اينجا بىفايده است برگرديد .
ميخواستند لشكريان اسلام را از كنار خندق و از اردوگاه متفرّق كنند . اين لفظ فقط يك بار در كلام اللَّه آمده است .
يأجوج :
* ( قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الأَرْضِ . . . ) * كهف : 94 . * ( حَتَّى إِذا فُتِحَتْ يَأْجُوجُ وَمَأْجُوجُ وَهُمْ مِنْ كُلِّ حَدَبٍ يَنْسِلُونَ ) * انبياء : 96 .
در كلمه « مأجوج » در باره هر دو لفظ توضيح داده شده است و ظاهرا مراد طائفهاى از مردم چيناند . و اين دو لفظ دو بار بيشتر در قرآن مجيد نيامدهاند .
يد :
دست . * ( لَئِنْ بَسَطْتَ إِلَيَّ يَدَكَ لِتَقْتُلَنِي ما أَنَا بِباسِطٍ يَدِيَ إِلَيْكَ لأَقْتُلَكَ . . . ) * مائده : 28 . اگر دستت را براى كشتن من باز كنى من دستم را براى كشتن تو باز نخواهم كرد .
« يد » در اصل « يدى » با ياء است جمع آن در قرآن ايدى است * ( وَكَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنْكُمْ ) * فتح : 20 .
يد بطور استعاره در چند معنى به كار ميرود از جمله :
1 - نعمت . « يديت اليه » نعمتى به او رساندم جمع آن در اين معنى ايادى است در صحيفه سجاديّه دعاى 37 . آمده : « جزاء للصّغرى من أياديك » يعنى جزائى براى كوچكترين نعمتهايت .
2 - حيازت و ملك مثل * ( أَوْ يَعْفُوَا الَّذِي بِيَدِه عُقْدَةُ النِّكاحِ ) * بقره : 237 .
يا عفو كند آنكه عقده نكاح در اختيار و تسلَّط او است . رجوع شود به « عقد » .
* ( بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ) * آل عمران : 26 . اختيار در قدرت و سلطه تو است تو بر هر چيز توانائى .
3 - يد مغلوله كنايه است از امساك