تماسّ : مسّ كردن يكديگر است * ( فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا ) * مجادله : 3 . يعنى بايد عبدى آزاد كند پيش از آنكه با هم نزديكى كنند .
* ( يَوْمَ يُسْحَبُونَ فِي النَّارِ عَلى وُجُوهِهِمْ ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ ) * قمر : 48 .
مس سقر عذاب جهنّم است كه به انسان ميرسد و لاصق مىشود يعنى برو در آتش كشيده ميشوند بچشيد آنچه را كه از سقر بشما ميرسد .
مساس * ( قالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَياةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ ) * طه : 97 . در اقرب الموارد گويد : مساس بفتح اول اسم فعل است يعنى مرا مسّ كن * ( « لا مِساسَ » ) * يعنى مرا مسّ نكن به من دست نزن .
ولى قرائت مشهور در قرآن بكسر ميم است در قاموس گويد : معنى لا مساس در قرآن آنست كه كسى را مسّ نميكنم و كسى مرا مسّ نميكند .
آيه دربارهء سامرى است كه موسى عليه السّلام بوى گفت : وظيفهء تو اين است كه با كسى خلطه نداشته و كسى با تو خلطه نداشته باشد و اين بزرگترين عذاب است كه كسى در اجتماع زندگى كند ولى با كسى حق افت و خيز و گفت و شنود و مراوده نداشته باشد يعنى : بايد مادام العمر تنها زندگى كنى .
بقولى : اين نفرينى است از حضرت موسى بسامرى كه در اثر آن به درد عقام مبتلى شد هر كه به او نزديك ميشد تب ميگرفت و هر كه پيش او ميامد ميگفت : لا مساس لا مساس .
رجوع شود به « سمر » .
مسك :
مسك و امساك بمعنى گرفتن و نگاه داشتن است ايضا تمسيك كه بمعنى گرفتن و چنگ زدن است .
بخل را از آن امساك گويند كه منع كردن و نگاه داشتن مال از ديگران است .
* ( وَالَّذِينَ يُمَسِّكُونَ بِالْكِتابِ وَأَقامُوا الصَّلاةَ إِنَّا لا نُضِيعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِينَ ) * اعراف : 170 . آنان كه بكتاب چنگ ميزنند و آن را حفظ كرده و به آن عمل ميكنند و نماز به پا ميدارند ما اجر مصلحان را تباه نميكنيم .