و باز خواست خواهيد بود . ( پس از رستاخيز ) بهشت و دوزخ تا ابد خواهد بود .
ابو طالب گفت : يارى تو براى ما بهترين كار است . ما نيز براى قبول نصيحت تو بيشتر آماده هستيم و سخن ترا تصديق مىكنيم . اينها فرزندان پدر تو ( قوم تو ) جمع شدهاند و من يكى از آنها هستم بتفاوت اينكه من زودتر ترا تصديق مىكنم برو دنبال كار خود و بكن هر چه بدان امر شده . به خدا سوگند من ترا محافظت و از تو دفاع خواهم كرد ولى نفس من بر ترك دين عبد المطلب چندان موافقت نمىكند .
ابو لهب گفت : به خدا سوگند بد همين است و بس ، دست او را از اين كار ببنديد پيش از اينكه ديگران بندند ابو طالب گفت : به خدا سوگند ما تا زنده هستيم از او دفاع خواهيم كرد .
على بن ابى طالب هنگام نزول آيه ( بخويشان نزديك خود خبر بده ) گفت :
پيغمبر مرا نزد خود خواند و فرمود : اى على خداوند به من امر داد كه خويشان نزديك را دعوت كنم ( خبر بدهم ) من سخت بستوه آمدم و دانستم هر گاه آنها را بدين كار بخوانم از آنها ناپسند مىبينم ، خاموش شدم تا جبرئيل آمد و گفت : اى محمد اگر آنچه را كه بدان مأمور شدى ابلاغ نكنى دچار عذاب خداوند خواهى شد .
تو ( اى على ) براى ما طعام آماده كن و ران يك گوسفند ( ميش ) بر آن بگذار و ظرفى پر از شير ( با لبنيات ديگر ) حاضر كن سپس فرزندان عبد المطلب را دعوت كن تا با آنها گفتگو و آنچه بر من نازل شده ( امر شده ) به آنها ابلاغ كنم ( على گويد ) من آنچه را دستور داده بود كردم و آنها را دعوت نمودم . عهدهء آنها در آن زمان چهل تن يكى كم يا زياد بود . ميان آنها اعمام پيغمبر ، ابو طالب و حمزه و عباس و ابو لهب بودند ، چون آنها حاضر شدند ( پيغمبر ) فرمود طعام را كه دستور دادهام آماده كن چون طعام حاضر شد پيغمبر يك قطعه گوشت برداشت با دندان خود گرفت سپس همان را در كنار سفره انداخت فرمود : بنام خداوند تناول كنيد جماعت به اندازه خوردند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 65
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٥