آزمودهايم كه تا كنون دروغ نگفتهايد فرمود : هان بدانيد كه من بشما اخطار مىكنم كه يك عذاب سخت در انتظار شما است .
ابو لهب گفت : بدا به تو ما را براى چنين سخنى دعوت كردى ؟ سپس برگشت كه سوره : بريده باد هر دو دست ابو لهب نازل شد :
جعفر بن عبد اللّه بن ابى الحكم گويد . چون خداوند : آيه « خبر بده بخويشان نزديك خود » نازل كرد پيغمبر سخت غمگين و عرصه بر او تنگ گرديد كه خانهنشين شد مانند بيمار . عمههاى او براى عيادت حضرت او رفتند ، فرمود مرضى ندارم ولى خداوند به من امر فرمود كه بعشيره و نزديكان خود اخطار كن . گفتند ( عمهها ) آنها را نزد خود بخوان و ابو لهب را دعوت مكن زيرا او اجابت نخواهد كرد آنها را دعوت فرمود و آنها حاضر شدند كه جمعى از بنى عبد المطلب بن عبد مناف ميان آنها بودند ، عده آنها چهل و پنج تن بود . ابو لهب بسخن ابتدا كرد و گفت : اينها اعمام و فرزندان عم تو هستند ، سخن بگو و جوانى را كنار بگذار . بدانكه قوم تو طاقت ستيز با ملت عرب ندارند ، قوم تو و زادگان پدر تو سزاوارترند كه ترا بگيرند و بزندان بسپارند ، اگر تو در عقيده خود پايدارى و مقاومت كنى قوم تو از قبايل قريش كه از تمام اعراب احق و اولى هستند كه ترا بزندان بفرستند . تا ديگران زيرا تو براى آنها بدترين وضع و شر بسيار آوردهاى .
پيغمبر سكوت اختيار فرمود و در آن مجلس هيچ نگفت . دوباره آنها را دعوت كرد و فرمود : خدا را حمد مىكنم و از او يارى ميخواهم و به او ايمان دارم و بر او توكل مىكنم و شهادت مىدهم كه او يگانه است و شريك ندارد . سپس فرمود . رائد ( نماينده و راهنماى قوم كه بجستجوى چراگاه و راه مىپردازد ) هرگز بقوم و خانواده خود دروغ نمىگويد . بخداى يگانه كه جز او ديگرى نيست من پيغمبر خدا مخصوصا براى شما و براى عموم مردم مىباشم . شما همانطور كه مىخوابيد حتما خواهيد مرد و همانطور كه بيدار مىشويد حتما رستاخيز خواهيد داشت آنگاه دچار محاسبه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 64
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٤