گفتند : ما از عهد تو و پسر عم تو ( پيغمبر ) برى و بىنياز هستيم مگر عهدى كه مانع حرب و طعن و ضرب ( وزد و خورد - نبرد ) باشد . مشركين برگشتند و در حالى كه يك ديگر را ملامت و سرزنش ميكردند و مىگفتند : شما چه مىتوانيد بكنيد و حال اينكه قريش اسلام را قبول كرده ( و متابعت نموده ) بايد مسلمان شويد . آنها هم مسلمان شدند . در همين سال هم صدقه ( زكات - ماليات ) مقرر و واجب گرديد ، پيغمبر هم عمال و حكام را براى گرفتن ماليات به همه جا فرستاد .
در همين سال در ماه شعبان ام كلثوم دختر پيغمبر و همسر عثمان بن عفان وفات يافت . اسماء بنت عميس و صفية دختر عبد المطلب ( هر دو ) او را غسل دادند .
گفته شده چند زن از نسوان انصار او را غسل دادهاند كه يكى از آنها ام عطيه بود .
پيغمبر هم بر او نماز خواند . ابو طلحه هم در قبر او رفت ( و آن را بازديد نمود ) . در همين سال عبد اللّه ابن ابى سلول سردسته منافقين هلاك شد و در شوال بيمار شد و بيست روز مريض بود كه درگذشت پس از مرگ او فرزندش عبد اللّه نزد پيغمبر رفته از او ( حضرت او ) درخواست كرد كه جامه خود را براى تكفين پدر ( منافق ) بدهد . پيغمبر جامه خود را داد و او را با همان جامه تكفين كرد پيغمبر رفت كه بر او نماز بخواند . عمر برخاست و پيش سينه پيغمبر ايستاده مانع شد و گفت : يا رسول اللّه تو بر او نماز مىگذارى و حال اينكه در فلان روز چنين گفت و در فلان واقعه چنان ؟ سپس گفتهها و روزها ( جرايم ) او را شمرد . پيغمبر تبسم كنان فرمود .
عمر را از من دور كنيد . مرا مخبر كردهاند و من استغفار را اختيار نمودهام به من گفته شده ( آيه قرآن )
« اسْتَغْفِرْ لَهُمْ أَوْ لا تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ إِنْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ سَبْعِينَ مَرَّةً فَلَنْ يَغْفِرَ اللَّهُ لَهُمْ »
براى آنها مغفرت بخواه يا مخواه اگر هفتاد بار مغفرت بخواهى خداوند آنها را نخواهد بخشيد سپس فرمود اگر مىدانستم بيشتر از هفتاد بار طلب مغفرت كنم و خداوند آنها را مىبخشد باز مىافزودم . سپس بر او نماز خواند و بر گور او ايستاد ( تا دفن پايان يافت ) آنگاه خداوند اين آيه را نازل كرد
« وَ لا تُصَلِّ عَلى أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً وَ لا تَقُمْ عَلى قَبْرِهِ »
بر هيچ كس